تبليغاتX
اندیشــه ی نـــو - داستان های سن فیاکر - قسمت سوم
 
   
     
 
 
 

من هستم که مادرم را کشتم ...چون یک جنایت است، اینطور نیست؟ حتی اگر او کاملا در چارچوب قانون عمل نکند..."

 

کشیش دیگر تکان نمی خورد و بی حرکتی ترسناک حیوانی که حس میکند خطری او را تهدید میکند و نمی تواند با آن مواجه شود را حفظ می کرد.

 

" آقای کشیش می باید خیلی خود راوقف مادر من کرده باشند ... بدون شک، ایشان می خواستند از بروز رسوایی در کاخ جلوگیری کنند. دیشب ایشان، توسط خادم کلیسا، چهل اسکناس هزار فرانکی را برای من فرستادند... "

 

نگاه کشیش، بدون شک، این جمله را می گفت:

 

" بیچاره ها ! از دست رفتید ! "

 

" این هم نامه ! " سن فیاکر ادامه داد.

 

و مگره با صدایی آرام خواند: " محتاط باشید ... برایتان دعا می کنم. "

 

 

 

 

 

 

 

  *

 

 

 

آخش ! این کار باعث به وجود آمدن هوای تازه شد. بنابراین موریس سن فیاکر دیگر خود را میخی پرج شده به زمین و محکوم به سکون احساس نمی کرد. به علاوه، این متانتی را که در خلق و خوی او نبود، از دست داد.

 

او با صدایی آرام تر شروع به رفت و آمد کرد.

 

" کمیسر، به همین دلیل بود که شما مرا در حال پرسه زدن دور و بر کلیسا و خانه ی کشیش دیدید ... چهل هزار فرانکی که یقیناً می باید به عنوان قرض در نظر گرفت را پذیرفتم، در ابتدا همانطور که به شما گفتم برای اینکه معشوقهام را دور کنم ... _مرا ببخشید آقای کشیش ! ... _ بعد هم به دلیل اینکه دیدن دتگیری من در این شرایط کاملاً نا خوشایند است ... اما، همگی سرپا بمانیم انگار که ... خواهش می کنم ننشینید... "

 

او به سمت در رفت، آن را باز کرد و صدایی را که از طبقه ی بالا آمد را شنید.

 

" رژه دوباره شروع شد ! اوزمزمه کرد. گمان می کنم که می باید به مولن۱ تلفن کرد ویک کلیسای بزرگ کرایه کرد ... "

 

سپس بدو گذر :

 

" تصور می کنم که حالا متوجه می شوید ! پول پذیرفته شده، و باید برای آقای کشیش سوگند بخورم که من مجرم نیستم. کمیسر، برایم مشکل بود که این کار را در برابر شما انجام دهم، بدون اینکه شک و تردیدهایتان را افزایش دهم ... همین ! انگار که شما فکر مرا می خواندید که صبح، در اطراف کلیسا، یک لحظه مرا رها نکردید ... من هنوز نمی دانم آقای کشیش برای چه به اینجا آمدند، زیرا درزمانی که شما وارد شدید، ایشان تردید میکردند که صحبت کنند ... "

 

نگاهش، خود را مخفی کرد.برای از بین بردن کینه ای که به او حمله ور می شد، خندید، خنده ای پر زحمت.

 

" ساده است، مگر نه؟ مردی که زندگی بهم ریخته ای را می گذراند و چک های بی محلی را امضا کرده ... گتیه ی پیر از من دوری میکند ! ...باید قانع شد که او هم ... "

 

ناگهان او با تعجب به کشیش نگاه کرد.

 

"خب آقای کشیش ... شما چه دارید بگوئید؟ "

 

 

 

1- Moulins

 
 
   |    نوشته شده توسط علی مصمم مطهری
 
 
     
 

pctfx3.3

Digital Classic Fix Template

سي دي كاتالوگ چند رسانه اي گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog دامنه فارسی

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور