اطمینان دارم که عموما تایپ یک جمله )یا متن) به خودی خود لذت بخش نخواهد بود مگر آنکه آن جمله (یا متن) با خود مفاهیمی (و اکثر مواقع داستانی) را به همراه داشته باشد.
از این به بعد سعی من بر این است تا بتوانم این لذت (تایپ) را تجربه کنم.
و برای آنکه شما را هم در آن (همان لذت وصف شده) سهیم کنم مختصری مواد اولیه و مختصرتری توضیح ارائه خواهم داد.
بسیار با خود کلنجار رفته ام تا با وجود نویسندگان دیگر این سایت (که نه تنها دستی در موسیقی دارند بلکه اندام دیگرشان هم درگیر این قضیه است) شروع به نوشتن کنم. ولی از آن جهت که ایشان تن به این کار نداده اند (تاکنون که این کار را نکرده اند!) خود دست به کار شدم.
عمده ی این سلسله مطالب حول نوشتن متن ترانه و معرفی آن و . . . خواهد بود. ( . . . همان هیچ چیز است)
و همچنین عمده ی این ترانه ها از نظر بنده زیبا می باشند و الزامی نیست که شما هم آنها را زیبا بپندارید.
You fritter and waste the hours in an off hand way
Kicking around on a piece of ground in your home town
Waiting for someone or something to show you the way
Tired of lying in the sunshine, staying home to watch the rain
You are young and life is long and there is time to kill today
And then one you find ten years have got behind you
No-one told you when to run, you missed the starting gun
And you run and you run to catch up with the sun, but, it`s sinking
And racing around to come up behind you again
The sun is the same in the relative way, but you`re older
Shorter of breath and one day closer to death
Every year is getting shorter, never seem to find the time
Plans that either come to naught or half a page of scribbled lines
Hanging on in quiet desperation is the english way
The time is gone, the song is over, though I`d something more to say
Home, home again
I like be here when I can
When I come home cold and tired
It`s good to warm my bones beside the fire
Far away across the field
The tolling of the iron bell
Calls the faithful to thier knees
To hear the softly spoken magic spells
و این ترجمه ی ترانه از کتاب : " ترانه های پینک فلوید" ترجمه ی م. آزاد و ف. تمیمی انتشارات ثالث :
لحظه هایی را که روز را ملال آور می کنند کنار بیانداز
تو با بی مبالاتی وقت را به هر ترتیب هدر می دهی
روی یک تکه زمین شهر زادگاهت بدو و بدو می کنی
چشم به راهی تا کسی یا چیزی به تو راه نشان دهد
خسته از دراز کشیدن در آفتاب ، در خانه می مانی تا باران را تماشا کنی
تو جوانی و عمر دراز است و امروز برای تلف کردن ، وقت داری
و آن وقت یک روز می بینی که ده سا ل پشت سر گذاشته ای
هیچ کس نگفت کی بدوی ، تو تیر شروع مسابقه را نشنیدی
می دوی و می دوی تا به خورشید برسی ، اما خورشید غروب می کند
و دور می زند تا از پشت سر تو بیرون بیاید
خورشید به نسبت همان است که بود ، اما تو پیر شده ای
نفست بیشتر تنگی می کند و یک قدم به مرگ نزدیکتر می شوی
هرسال کوتاهتر می شود گویی تو هرگز زمان را پیدا نمی کنی
نقشه های که حاصلشان هیچ است یا نیم صفحه خط های کج و معوج است
بطالت در یاسی خاموش ، رسم و راهی انگلیسی است
زمان گذشت ، ترانه به آخر رسید ، هر چند انگار من حرف های دیگری هم داشتم که بگویم
خانه ، باز هم خانه
من دوست دارم هر وقت که بتوانم ، اینجا باشم
هر وقت که خسته و یخ زده به خانه میرسم
گرم کردن استخوان هایم در کنار بخاری ، خوش است
آن دورها ، آن سوی کشتزار
بانگ ناقوس آهنین
مومنان را به زانو زدن فرا می خواند
تا به نجوای آرام وردهای جادویی گوش فرا دهند
صدای ساعت های زنگ دار ، که به عنوان نوار آزمایشی چهارباندی برای EMI توسط Alan Parsons ضبط شده بود و برای مقایسه تجهیزات و دستگاه های صوتی بسیار حساس بکار می رفت در اینجا استفاده شده است. این آهنگ نگرانی Waters را از بالا رفتن سنش نشان می دهد. بنا به دلایلی این موضوع اهمیت ویژه ای نزد او دارد. این را زمانی که 28 ساله بود در جایی نوشت و ترس از اینکه زندگی و عمرش در حال گذر است.
تو جوانی و عمر طولانی است و امروز برای تلف کردن وقت داری
و آن وقت یک روز می بینی ده سال را پشت سر گذاشتی
هیچ کس نگفت بدوی
شلیک تیر شروع مسابقه را نشنیدی
انتخاب این شعرها برای کسی که موفقیت های بسیاری را کسب کرده کنایه آمیز است.
تک نوازی گیتار گیلمور بی نظیر و یکی از ماندگارترین آثار کلاسیک است.
اجراهای زنده اولیه اندکی آرامتر بودند و هارمونی حیرت آوری بین رایت و گیلمور وجود داشت.
واترز خطوط اشعار درباره ی "آویزان شدن در ناامیدی بی دغدغه" را از Walden به عاریه گرفته است. والدن زندگی نامه ی شخصی یک آمریکایی به نام Henry David Thoreau را در سال 1854 نوشته است.
پس از قطعه شعر بدبینانه انتهای آهنگ ، شعر دیگری شروع می شود به نام "نفس- تکرار" که برگرفته از یک شعر عامیانه است.
نیمه ی تاریک ماه آلبومی بود که بوضوح جایگاه پینک فلوید را در موسیقی راک برای همیشه جاودانه ساخت. این آلبوم در سال 1973 ارائه شد و برای بسیاری از طرفداران موسیقی گوش دادن به موزیک استریو با این آلبوم احساس شد. این آلبوم بصورت بی سابقه ای به مدت بیش از 15 سال در رده 200 آلبوم جداول Billboard بود. آمار رسمی نشان از فروشی بیش از 28 نسخه از این آلبوم را نشان می دهد یعنی سومین آلبوم پر فروش دنیا.