تبليغاتX
اندیشــه ی نـــو
 
   
     
 
 
  مطمئن نبودند ولی اخرین تشخیص ایدز بود، یک یک از اتاق دکتر بیرون امدند، دست هاشان مخبر بودند به شستم، که درازی از حد پا گذشته بود ؛ علت هرچه بود معلول مرگ بود. نگاه به دوستی که پایش به رکاب مرگ است انچنان بی ابهام بود که سخن خنده کرد .

باری سبک به خورجین، تنی نحیف و بستی ضعیف، عالم عالم به مختوم محکوم از ازل؛ جمع کردن و ترک کردن و درک کردن که نداشت.

دوستان احیا شدند به لبخند توام با سرفه ام که عمق دوستی ها اینجا کمی نزدیک به هیچ است.

شاید تقدیر این بود که سوغاتی بدیع با خود ببرم از فرنگ؛ خورجین خالی پر می شد از هر متاعی به اسم سوغات؛ خالی امدم که پر برگشتم به هیچ.

هر که یادگاری داشت از وطن شب های پانسیون پر بود از تماشای یک فندک، کیف پول، گردن اویز و بعد اهی و خاطراتی که دوان دوان نم می پاشیدند به چشم و می رفتند به پیوست قافله رویا؛ گاهی به تصنیفی سوار بودند یک یک جمع محصلان غربت نشین، گرد ره دیار می بوییدند و تن به تن یار کودکی می تنیدند که باد نیشخندی به دریای حجب ان روزگاران کشتی سر تکان می داد و بعد ساحلی ارام و فکورانه؛ من کجا؟ اینجا کجا؟ زینت کجا؟ ماریا کجا؟

به طمع نورپردازی ایفل امدیم، برنداشتیم و چراغ زنبوری از کف گذاشتیم، گذاشتیم و گذشتیم از هرچه بودمان می کرد، امدیم به خوی شان بیامیزیم نابودمان کرد .

بی خویش و تنها خویش، خویش خویش به که بیاویزیم جز خالق خویش.

گذر نامه ای به ورق 24  ممهور به ایدز کردند و ضمیمه به مدرک master از دانشگاه معتبر سوربن؛ این بود برگ عبور و جواز اقامتم به دیار جاودان عدم.

 
 
   |    نوشته شده توسط پرهام نجفیان
 
 
   

سلام به دوستان خوبم. از اونجایی که من تو زندگی شخصی و اجتماعیم معمولا چیزی از خودم نداشتمو بیشتر نگاه به دست اینو اون میکردم ببینم چی مده یا با چی میشه تو جمع بچه ها کلاس گذاشتو همشونو جمع کرد تا درباره چیز جدیدی که داری توضیح بدی میخوام یه خاطره براتون بنویسم.

 

چند وقتی بود که نقلو نبات مجالس گپ بچه های مایه دار دبیرستان اندیشه والکمن سونی بود. منم که مثل همیشه مجبور بودم تو اینجور گردهماییا یا سوت بزنم یا ناخونامو بجوم تصمیم گرفتم دیگه کم نیارمو با کارو تلاش پولامو جمع کنمو یه خوبشو بخرم تا از زیر اون همه فشار روحی و روانی بیرون بیام.

 

یه کم طول کشید ولی بالاخره خریدمش. حالا فقط باید بچه ها رو دور هم جمع میکردم تا نشونشون بدم. این کارم خیلی ساده نبود چون تقریبا همشون دانشگاه قبول شده بودنو هرکدوم تو یه شهر. یه جمعه ی وسط تعطیلات بین دو ترم چند تای رو که هنوز رابطه داشتیم پیدا کردمو قرار کوهنوردی گذاشتیم. یه نوارم (که نمیدونم بوریس ویلیس بود یاکریستف دیبرگر) از یه بچه ژیگولای محل گرفتم گذاشتم روشو به نزدیکیاشون که رسیدم هدفونارو کردم تو گوشمو صدارو تا آخر باز کردم. مغزم داشت میترکید ولی تحمل کردم. هد زنانو کله زنان با همشون روبوسی کردم بعدم یه جوری که توجه همه جلب بشه کاپشنمو زدم کنارو خاموشش کردم. ولی هیچکس هواسش به من نبود چون فرزاد و مثل همیشه به تبع اون مجتبی داشتن درباره خرید تازشون که بعدا فهمیدم ام پی فور اپل با سی گیگ حافظه (تقریبا ۶۰۰تا نوار کاست) بوده صحبت میکردن!! آروم سیستمو جمع کردم گذاشتم تو جیبم. همش خودخوری میکردم که وای من با این ۲۰۰۰۰ تومن چه کارا میتونستم بکنمو نکردم.

 

ای مگس عرصه ی سیمرغ نه جولانگه توست تا گندشون علی خدیور هستو فرزاد و مجی یه کمیم نوید!!!

 
 
   |    نوشته شده توسط علی افراسیابی
 
 
 

خیلی خوشحال بودیم. گویی از یک رقابت سرسخت «یارکشی» بیرون آمده باشیم و حالا از نتیجه این تلاش چند روزه بسیار راضی و خوشحال و آن نتیجه چیزی نبود جز تشکیل کلاس و یا بهتر بگویم: باند مخوف و دردسر ساز (البته برای مسئولین) و خاطره ساز ۱۰۷ (برای خودمان).

و اینگونه بود که ۱۰۷ها با توجه به همت خودشان و صد البته روحیه دموکرات آقای روحیان(1) (معاون وقت دبیرستان نمونه اندیشه) گردهم جمع آمدند و هیچ کس حتی خود ما هم نمی دانستیم که این کلاس می تواند آبستن چه حوادثی در آینده باشد. ممکن است این سوال برای شما پیش بیاید که این جمع ۱۰۷ مگر چه ویژگی خاصی داشت که اینگونه از آن یاد می شود. که در این مجال نگارنده نیمه محترم (یعنی خود من) به آن ها اشاره می کنم.

 

این جمع به یاد ماندنی دارای خصوصیات «بی نظیری» بود که به اختصار به آن ها اشاره می کنم:

 

1- بسیار فعال و اکتیو بود

به طوریکه در طرفةالعینی یک کار ناممکن را ممکن می کرد. مثلا: از سر کلاس درس تا حضور در سالن سینما در کمتر از ۲۰ دقیقه

 

2- خلاقیت بسیار زیادی داشت

استفاده از هر نوع وسیله حمل و نقل نظیر وانت و . . .

چیدمان کلاس متناسب با دبیر درس: عادی، فشرده، نیمه فشرده، یکطرفه، کنفرانسی، منظم، غیر منظم، فوق غیر منظم (در بیشتر مواقع اینچنین بود).

از همه جالبتر اینکه هر کدام از این حالات در کمتر از سیم سوت در صورت نیاز به دیگری تغییر پیدا می کرد.

به عنوان مثال تغییر چیدمان در کلاس آمادگی دفاعی آقای سکوت از کنفرانسی به عادی در کمتر از 3 ثانیه.

 

3- بسیار متمدن بودند. (اینو بدون هرگونه شوخی می گویم)

 

4- در تنظیم وقت مهارت بسیار خوبی داشتند

مثلا تاریخ امتحانات را به دلخواه خود و البته با رای گیری جابجا می کردند (در بعضی مواقع برای چندین ماه یک امتحان هر هفته جابه جا می شد، مثل درس فیریک) و در نهایت اگر تاریخ امتحانی مورد نظر آن ها نبود آن را تحریم می کردند مثل درس عربی2

 

5- بسیار متحد بودند

بدون هرگونه مبالغه و تعصب می گویم که کلاس 107 یک روح بود در کالبد 27، 28 نفر دانش آموز (البته سایز کالبدها متفاوت بود مثلا نسبت کالبد ابراهیم تهرانی به موسوی 1 به 5 بود و یا نسبت قد افرا به من 12 به 1 بود).

107ها با هم سر کلاس می رفتند، با هم به ناهار می رفتند، با هم در چمن ها می نشستند و گلواژه می گفتند، با هم برای جلوگیری از خطر سقوط شیشه نوشابه پرتابی توسط موسوی فرار می کردند. با هم جیم می شدند با هم سینما می رفتند، با هم درس نمی خواندند و در نهایت اینکه با هم زندگی می کردند.

 

6- فرهیختگی از انواع گوناگون آن در این جمع یافت می شد. (بعدا در این باره صحبت خواهیم کرد)



فکر می کنم هر یک از دلایل فوق به تنهایی برای به خاطر ماندن آن گلشن کافیست. خاطره ای خوش و عزیز که به صراحت اعتراف می کنم که برای من دیگر در هیچ جا تکرار نشد. آن همه صفا و یکرنگی و دیگردوستی گویی در انحصار 107 بود و بس.

اینک هر یک ما مانده است و یاد آن همه لحظه های شیرین و آدم های دوست داشتنی.

یاد اون آهنگ هایی که حامد کریمی با دهان برای ما می زد (برای دانلود آهنگ اینجا کلیک کنید!). یاد شعرای بی محتوای پرهام، یاد شیرین کاریهای موسوی، یاد رشد تصاعدی افرا با اون کاپشن خلبانی معروفش، یاد کارهای بامزه محمدحسین آقایی، یاد ایرادات اساسی شاهرخ به قانون دوم نیوتن، یاد آکروبات جنگولک های موسی تاجیک، یاد تیکه های فرزاد بهمنیان، یاد خنده های مضحک احسان و مجتبی، یاد قیافه گرفتن های روشنفکرانه سعید راست خدیو، یاد خودکارهای نیمه و سر و ته خورده شاهرخ و . . . همه و همه در گنجینه خاطره های ما جزء گرانبهاترین ها هستند.

امید که وبگاه حاضر بتواند همچون ریسمانی این گوهرهای گنجینه خاطرات را گردهم آورد و روزهای خوش با هم بودن را دوباره بسراید.(۲)

« سرنوشت را باید از سر نوشت »


 

(1) آقای روحیان معتقد بود که دانش آموزان از اخلاق دموکرات او سوء استفاده کرده اند و او همیشه تا پایان سال از این غفلت خود در شکل گیری کلاس 107 به عنوان نقطه ای منفی در کارنامه خدمت خود یاد می کرد.

(۲) اولین مورد از موارد ۱۳گانه و وعده داده شده در شفاف سازی

 
 
   |    نوشته شده توسط احسان هدایتی
 
 
     
 

pctfx3.3

Digital Classic Fix Template

سي دي كاتالوگ چند رسانه اي گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog دامنه فارسی

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور