تبليغاتX
اندیشــه ی نـــو
 
   
     
 
 
  روزگاری است کسب از رونق افتاده و کار به تعطیل کشانده نه دستی به گردن حلقه می شد و نه لمسی از لبی اکنده می شد، همه را خرد بکردند و به اتش در فکندند و من سیال به ترفند، مجذب چو اوند، بر نیزه نشانده ،زان پس زعطش سرخ تنم را بر اب تپانده؛

فس فس نه از فس که بسی هجو و رذیل است؛ ندایی که شریف است و ظریف است ؛که هر گرم به سردی بنشیند بر خاسته صوتی چو از این دست ، لحنی که نه حال است و نه قال است و میانست.

مبهوت و چه مسکوت، زان پس همه جمعیم و نشسته به سر جای خود و حیران اطوار خود و سرگشته کار خود و مایع به انبان خودیم.

تا چرخ زند به سیب گردون و ان خفته کرمش به درون و از پیچش و گیجش بیفتد به برون و ما هم نگران منتظر طالب خویشیم.

تا کی رسد و؟ پتک بر سزند و؟ دست به گردن کشد و؟ شرب دایم کند و هویت از من برد و

نوای عارقی از دل چو سر داد        کما فی السابقم بر جای بنهاد

کهی که شد درشتی ریزو ریزی چو ریزک،  مبارز خس شد و ازاده خاشاک ، چه بس بطری بر این راوی ملیجک

القصه ؛کت بسته و دل خسته و تن شسته و شیره جان رسته ،

اینبار به جایی نه که معمول و نه معلوم و نه مفهوم ؛به درک من عاجز و نه مفعول که فاعل؛ من باقر، نه باقر به علوم نه نجوم و

راهش که ظلوم است       مفعول که مظلوم است   هل دهنده معلوم است    ان قاضی معروف است 

ان رونده بی کس و تنها ،ان الت بی گناه دیروز ،ان رانده ز درگاه ،ان مسقط در چاه

ان شیشه نوشابه ساده،      فارغ ز همه هم نر و ماده

منم بلور پاکم، از تبار خاکم، همان خاک که خس شد، همان خاک که کس شد، همان کس که نماند به که ؛ریز و درشتش و اگر مغموم و مظلوم به در شد

بدان شیشه نبودم و نمانم    نماند زپدر هیچ نشانم  که اینبار با شکسته جانم     بر مقعد چون تو روانم .

 
 
   |    نوشته شده توسط پرهام نجفیان
 
 
  منت ولی را عزوجل که طاعتش موجب مهابت است و به شکر اندرش مزید مکنت .

هر نفسی که فرو می رود سموم بر حیات است و چون بر می اید رکوب است بر اشک کباب ؛پس در هر نفسی دو نکبت موجود است در ولایت این ولی و بر هر نکبتی لعنتی واجب

                        از دست زبان که براید                  کز عهده لعنش به دراید

                        اذا وقعت الواقعه     لیس لوقعتها کاذبه     خافضه رافعه

                        خلق همان به که زتقصیر وی    زورق سبزی به سرش اورد

                        ور نه سزاوار سخوفیتش         کس نتواند که به جای اورد

باران زحمت اشک اورش همه را رسیده،و خوان ذلت سیاه چاله اش بر همه جا کشیده.

پرده ناموس بندگان به خطایی معدوم دریده،و ظالم به جای مظلوم گزیده

                        ای رذیلی که از خزانه نفت     روس و لاتین وظیفه خور داری

                        چین را چگونه کنی محروم     تو که با دشمنان این نظر داری

فراش نماز جمعه را گفته ،تا فرش زمردی نگسترد،و دایه ابر اشک اور را فرموده تا

 چشم بنات و نبات را در مهد زمین به تراخم اورد.

درختان را به خلعت نوروزی قبای سبز ورق در بر نکردو انچه کردند به در کرد به زور

و نیز باز اگر نکردند به در اورد از ریشه و به دور افکند
 
 
   |    نوشته شده توسط پرهام نجفیان
 
 
  آن بچه شير بيشه تدبير، آن کوه استوار در برابر تغيير، آن والي جام‌جم در عهد قديم، دائم السفر ز قديم و نديم، آن شهره شده به لحني عجيب، آن مبدع اصطلاحاتي غريب، آن پنج را کرد به علاوه يک، بوده در چانه‌زني 10 بر يک، صاحب اصلي هر چه پرده را پشت است، بار حرف زور برايش افت است، آن معتقد به اصل و اصول، آن مردي براي تمام فصول، آن واجد گيسواني چون زر ناب، آن نگنجيده با کس در يک قاب، آن حسابگر به روز حساب، آن زاده کشور دوست و همسايه، صاحب قدرتي عظيم در سايه، وارث دايره لغتي مجاني، پير ما علي اردشير لاريجاني(يحب الهويج و يتنفر الچُماق)
حکايت کنند که به وقت طفلي، اشتغالش بدان بود که مُشتي آبنبات و شکلات، از سراي به بازار بُردي و في‌المجلس دُرّغلتان ستانده، باز آمدي، و ديگر روايت کنند که هرگز کس به‌خاطر نياورد که روزي شب شد و اردشير به بازي با همسالانش بازنده، چه آنکه تنها به بازي بُرد بُرد معتقد بود و تا بدانجا پيش رفت که گر عالمي قاق بودند او شاه قاق مي‌گشت و گر جهان در وسط مي‌سوختند، همچنان وي نغمه‌خوان بود که «يه بُل دارم دوسش دارم» و اينگونه بود که هرگز نخودي نگشت و موچ نشد...
و در اساطير کهن چنين آمده که وي را چهار برادر بود، يکان يکان چون او شهريار و بزرگ‌زاده، چنان که به وقت خُردي، برادران دوشادوش يکدگر به هر کوي و برزن روان ‌شده، چنين دم ‌گرفتندي که: «ما پنج‌تا داداشيم، مثل مداد تراشيم...» تا که اين ذکر چنان رعبي بر دل ماکرين و ناکثين بيفکنَد، که کس را ياري گزند ايشان نباشد.
ليک چون ايام خوش طفلان به آخر رسيد و شير بچه‌گان، قوت و بزرگي يافتند، جماعت ايشان به جبر زمانه پراکنده گشت و هر يک از براي خود راهي گزيد.
يک تن به علم اعداد افتاد و رياضت و رياضيات پيشه‌ کرد و ديگري پاي در شريعت گذاشت تا چنان در شريعه پيش رفت که طبيب دل‌ها و مرد خدا گشت، و ديگري پي طبابت و معالجت جسم‌ها گرفت و آن ديگر به قنسول‌خانه رفت تا ديپلم مات‌ شد و في‌النهايه بر امور بلاد خارجه تسلط يافت.
و اما بشنويد از احوال پير ما که راه شريف پيش گرفت که جندي‌شاپور زمانه خويش بود و در آغاز به سراغ علوم جديده رفت و قامپيوتر آموخت و نيک مغز خويش ورز داد که بهر مسائل صعب آماده گردد و سپس در پي حکمت يونان و منطق ارسطو و افلاطون کمر همت بست، چنانکه فلسفه غرب را يکبار ز آغاز تا پايان و دگربار ز پايان تا آغاز و سرانجام يکبار ز وسط به اين‌طرف و يکبار ز وسط به آن‌طرف خواند تا در آخِر کار منطق لاريجاني را يافت.
پس چون سلطان محمد، خاتم بزرگان اهل صلاح و اصلاح، مستعفي گشت و لباس وزارت و صدارت بر فرهنگ را ز تن به درآورد و بر زمين افکند، پير ما که لباس خدمت خالي ديد، گرد از جامه خاکي مستعفي گرفت و به تن کرد تا به سلسله بهرمانيان، دولت يابد و صاحب وزارتي و صدارتي استعلاجي گردد.
چون روزگار دولت به سر آمد و نوبت به دگري افتاد، پير ما اردشير از در به در آمد تا بر دري دگر وارد آيد و بدين در به دري جماعتي از خود به در شدند و فرومايگاني که از پيش، نه تاب استماع صوت رسايش را داشتند و نه چشم نظر بر سيماي زيبايش را، بر صدا و سيمايش تاختند و او را ز خويش سخت آزردند، که جماعتي جمله به راه چپ و گمراهي و ضلال بودند و وي در تنهايي خويش سخت دل بسته راه راست و رستگاري و رضوان...
آورده‌‌اند که شبي پير ما دگر تاب نياورد و ناگاه حرف مخالفين به کرسي نشاند و جملگي آراي آنان به طرفه‌العيني اجرا نمود، بدان ترتيب که شب‌نشيني برلين بهانه کرد و تن سيم‌تنان، دست افشان و پاي‌کوبان که رقصي چنين ميانه ميدانشان برآورده بود، پيش چشم مردم نهاد، و گرچه وضوح کم کرده بود و به لطف شطرنج تن ايشان چون کاشي پيکسل پيکسل کرده بود و حدود تنعم نقصان يافته بود و حدود پوشيده گشته بود، ليک کدام غافل است که نداند، محو العيش نصف العيش!
و نقل است بر همين شيوه بود، که پير ما در پس زنجير‌ه نظافت‌ها، چراغي به سيمايش افروخت که دودش کور را شفا داد!
و ديگر نقل کنند که مخمل پيش از آنکه بارنداز مخملي زند به خانه مادربزرگ واقع به تپه‌هاي جام جم سکني گزيده بود و به آموزش نکو طلا و پرحنا مشغول گشته، رشد و پرورش مي‌يافت!
و ديگر نقل است که کردان پيش از آنکه خدايگان علم و حکمت گردد، خزانه‌دار مُلک اردشير بود و روز و شب مشغول محاسبات:
دو دوتا = پنج تا... سه پنج تا =10 تا... چند چندتا= هرچندتا...
ليک به روز حساب و وقت تفحص مجلسيان ز حساب خزانه، اردشير صبوري پيشه کرد تا آخرالامر ژکوندوار خنده‌اي مليح کرد و گفت: «اينا که همش کشکيه!»
پس چون موسم انتخاب آمد، ريش بر پيش مردم نهاد و جماعت قيچي به دست را به هوايي تازه خواند، ليک خلق که ديري بود از خير تنفس گذشته بودند، جملگي به وي پشت کردند، و رو به قبله‌اي ديگر کردند، چنان که افتد و داني!
اما پيرما که هماره پشت پرده را خوش‌تر داشت، دست‌ها در آستين کرد و چون به درآورد رو به مريدان گرفت و گفت: که داند که اين چيست؟ مريدي گفت: آستين است، ديگري گفت: دست است و ديگري گفت: انگشت است!
پس شيخ که از مريدان سخت نااميد گشت و دانست بر عبث مي‌پايد خود به سخن آمد و گفت:
هسته است اين!
پس مريدان چون حال چنين ديدند خرسند گشتند و گفتند: بشکن تا جملگي متنعم شويم ليک مراد بدانان درشتي کرد و گفت: اين هسته نه از بهر شکستن که از بهر ساختن است و گر بشکنيم طاق فلک به ترک بردارد و زمين شش گردد و آسمان هشت...
مريدان چون اين بشنيدند جملگي چنين دم بگرفتند که:
«سانتريفيوژ بجنبون...اين هسته رو بچرخون...»
و اردشير گفت: ما به چرخش اين هسته تعلقي داريم که ز رويتش حال خجسته‌اي بر ما مستولي مي‌گردد و اين چرخش دائم، آن حال خجسته را در ما موکد کند!
و کارها ناگاه چنان شد که آسمان تيره و تار گشت تا از قضاي افتاده اردشير في‌الفور نبشته‌اي توقيع کرد و چون بسته‌اي پيشنهادي در بسته نهاد و چهار سوي سانتريفيوژ را بوسيده، ترک زمين کرد.
و مريدان انگشت حيرت گزان، اين حالت، آيتي از جنگي قريب دانسته، همگان لباس رزم به تن کرده دست ز جان خويشتن شسته آماده حرب شدند!
ليک چون سر بلند کردند تا اذن رزم گيرند، ناگاه اردشير بر صدر مجلسيان ديدند که بر فلک‌الافلاک تکيه زده و نطق مي‌کند!
پس مريدان جملگي نعره‌ها بزده، جامه‌ها بدريدند و از غريبي اين حادثه اور دوز کردند!

(ما را رم از ان شد که این مال رمضان شد اما مال هرکس محترم است و ما عاریه کنان  ذوقیم به افتخارو بالندگی).

 
 
   |    نوشته شده توسط پرهام نجفیان
 
 
 

دیری این می خواندم و کتابت می کردم به جد ،و هیچ ندانستمی از مغز غیر جلد


( هر که از در تصدیق وتسلیم در آید وی را از سه شربت یکی دهند:

یا شربتی از معرفت تا دل وی به حق زنده گردد

یا شرابی که جان از وجود او مست وسرگشته گردد

یا زهری که نفس اماره در زیر قهر او کشته گردد.)


به مهمانی طلاب نظامیه الفارغیه الاسلامیه که جمع آداب و فضل اصحاب بود، خوانده شدیم و خوانده شدیم بر خوان نعمت محمل مولتی میلیونر آقازادگان.

از اشربه و اطعمه، کم نبود هیچ، زیاده بود از همه،

شراب تمام و کباب و طعام حلال و حرام اگر جمع کردندی نرسیدی به گرد ره این سفره که پهن کردندی

کام به نیام الکن، بصر به سر هر چند اکحل ،گویا اکمه

و این بدان ؛که دیده ندانستم و حال می شنوی به وصف ؛

جمع بود ،سفید و سیاه و میانه از اکناف ،محرم و نامحرم و درهم اکتاف

سمع چون شمع آب شدنش تجربه می بود از نه خوش الحان نه بل الطاف، نه شایسته خطاب به القاب مطربانی چون علیشمس و ساسی مانکن و تهی و این قسم اشخاص.

بر خوشی و دور زمانا خوشی ،می گذشت تا که آن نجیب زن هیچ به تن بر آمده باسن درخشنده چون کفن، هر سه توامان گرفت به شربی و قربی یک شب.

شربتی نوشیده که ان شاءا... softdrink بوده باشد (دیده را لا اله الا الله، ندیده را دوباره همان لا اله الا الله)

تا که سرگشته و شیدا شود حاصل به او، که شد: البته به زیادت، دارلشفا بردند به علاجت، که میسر نشد سلامت و ناگزیر معده شستند به طهارت، زنده شد دل به معرفت و چشم به رویت، نه به وعده پیر طریقت به حق، به مسامحه به خلق.

جویای احوال گشتیم ؛طبیبان عرضه داشتند به تمام سرگشته گشته و این اوج عروج است، انالحق گفت هم اعتنا نکنید، مپندارید خروج است و آن سیاح بیدار طریق، آن غواص دریای حقیقت، عرفانش آلزایمر لقب نهند و  به علم طب وتصوف و شریعت ؛که تا آن زمان هیچ شیخی از تبار شیوخ الاقطاب به چنین لقب مزین نکرده بودند به معراج و العارفین و احوال الساجدین نظر کردیم غیر این مشهود نشدمان که او مبدا الکاشف عرفان آلزایمر ی است.

آن شرف اکابر و آن مشرف خاطر، آن غایت معرفت و نهایت حیرت، مبهوت به نظاره بود و همگان را جلوه حق می دید و آن شد که به همه می خندید.

بعضی به صفای ملاقات نمی پذیرفت و به اشارتی ظریف اشعاری کنایی می سرود که فلان شخص مورچه داره، به رهبری متوسل به استفهام از جمع می شد که کجا داره؟ جمع طلاب بی بصر چه گوید در تاثیر و اثر، مریدان که عاجز می دید می فرمود اینجا و اینجا و اونجاش داره و مکررا به وصل، کلام منقطع نمی کرد مگر در مزمت بی عاری و بی کاری، درویش را از کشکول و دریوزه منعی نمی خواند برین منوال وبدین مقال و به چنین قرار که وصفی و مدحی از مفاخری چون عمو سبزی فروش که شهیر عرفان عملی است و فقیه فهم نظری و صاحب کسب دنیوی چنان که ترب را به یک رب می فروختند و نعنا را تنها و قص علی هذا ...

و سه روز بدین منوال گذشت و سوم شب ،نوبت طعم شراب طهور، به سوم اثرش رسید.

چنان زهری حق به دست اجلش نوشاند که نفس اماره و لوامه و بود و نبود و سرخ و کبود و فی ها خالدونش را بکشت.

 
 
   |    نوشته شده توسط پرهام نجفیان
 
 
 

انا لله وانا الیه راجعون

نه خری آمد نه خری رفت، بله درست حدس زدید از تشییع جنازه مادر بزرگم می ایم

چه زنی چه شیر زنی چه..........

هرچه بگویم، چه بگویم؟ که خودش چه شیرین در فشانی می کرد، زبان حالش بود و ورد کلامش:

تشییع علوی تشییع رسم است و تشییع صفوی تشییع اسم.

تشییع علوی تشییع انسانیت است و تشییع صفوی تشییع قومیت.

باید بسرایم، مرثیه و ماتم عظمی را، که پنهان در قلب مجروح من است، چگونه به عالم بیان حاضر و عارض شوم مکنونات قلبی، که درنگی پیش خود به چشم خویشتن دید که جانش (چون فشنگی) می رود.

شعری خواهم سرود:

هر که آمد عمارتی نو ساخت                                 رفت و منزل به دیگری پرداخت

این شعر تمام فضای کوچک ذهن بزرگم را پوشانده به سیاهی الام، ولی فی الحال مجالی برای افکار پوچ و حزن و اندوه نیست، من به حب نسبیت با او و قومیت با او فراموش کنم نجات انسانیت میسر از او را؟

رسمش که دهشتی بود گذارم و اسمش که بی بی مشتی بود بردارم؟حاشا و کلا

طرح ضربتی اشتغال شپش های ساکن به اسفل سافلین جیبمان را با حفظ سمت به مشغله قاب بازی عمیلیاتی می کنیم می دانید که غدار زمانیست .

فرمودید مظنه خانه مرحومه مغفوره تازه در گذشته کذا چند است ؟

 
 
   |    نوشته شده توسط پرهام نجفیان
 
 
  مطمئن نبودند ولی اخرین تشخیص ایدز بود، یک یک از اتاق دکتر بیرون امدند، دست هاشان مخبر بودند به شستم، که درازی از حد پا گذشته بود ؛ علت هرچه بود معلول مرگ بود. نگاه به دوستی که پایش به رکاب مرگ است انچنان بی ابهام بود که سخن خنده کرد .

باری سبک به خورجین، تنی نحیف و بستی ضعیف، عالم عالم به مختوم محکوم از ازل؛ جمع کردن و ترک کردن و درک کردن که نداشت.

دوستان احیا شدند به لبخند توام با سرفه ام که عمق دوستی ها اینجا کمی نزدیک به هیچ است.

شاید تقدیر این بود که سوغاتی بدیع با خود ببرم از فرنگ؛ خورجین خالی پر می شد از هر متاعی به اسم سوغات؛ خالی امدم که پر برگشتم به هیچ.

هر که یادگاری داشت از وطن شب های پانسیون پر بود از تماشای یک فندک، کیف پول، گردن اویز و بعد اهی و خاطراتی که دوان دوان نم می پاشیدند به چشم و می رفتند به پیوست قافله رویا؛ گاهی به تصنیفی سوار بودند یک یک جمع محصلان غربت نشین، گرد ره دیار می بوییدند و تن به تن یار کودکی می تنیدند که باد نیشخندی به دریای حجب ان روزگاران کشتی سر تکان می داد و بعد ساحلی ارام و فکورانه؛ من کجا؟ اینجا کجا؟ زینت کجا؟ ماریا کجا؟

به طمع نورپردازی ایفل امدیم، برنداشتیم و چراغ زنبوری از کف گذاشتیم، گذاشتیم و گذشتیم از هرچه بودمان می کرد، امدیم به خوی شان بیامیزیم نابودمان کرد .

بی خویش و تنها خویش، خویش خویش به که بیاویزیم جز خالق خویش.

گذر نامه ای به ورق 24  ممهور به ایدز کردند و ضمیمه به مدرک master از دانشگاه معتبر سوربن؛ این بود برگ عبور و جواز اقامتم به دیار جاودان عدم.

 
 
   |    نوشته شده توسط پرهام نجفیان
 
 
  در خانه گر کس است یک لایحه بس است

از او که می شود و از ان که نمی شود. تحول اقتصادی از امیر کبیر تا حالا معطل مانده، د تصویب کن؛ خراب شود مجلس، این خانه بر سر ملتش.

دیده بان حقوق بشر ایران را رصد می کند؟ همه جا را؟ بهارستان را هم؟ یعنی کامل می بیند؟ یکباره بگو هیچ راه ندارد و بریز اب پاکی را به دست و خلاص.

خدا رحمت کند لیاخوف روسی را، ببین دست محمد علی شاه چقدر باز بود بست به توپ این خانه فساد و تفرقه را، بعد نشست پشت قطار پیشرفت حالا نرو کی برو

به همین سادگی به همین خوشمز گی.

 
 
   |    نوشته شده توسط پرهام نجفیان
 
 
  وقتی در هیچ سریالی کسی بی مبل نیست و نسل تلوزیون های لامپ تصویر دار منقرض شده جلوه داده می شود، وقتی برای حرف زدن بیشتر جایزه می دهند، وقتی درب رب گوجه فرنگی شانس خانه دار شدن شماست نه مسکن مهر و کار و تلاش احیانا با چاشنی قناعت، وقتی در قاب شیشه ای 14 اینچ مان فقیر فقیر می ماند اما صفا عشق محبت شرافت پاکی و....همه چیز های خوب دنیا به استثنای انهایی که خرج دارد مال اوست و اقشار پر درامد یا همان دهک های بالا بی ربط و با ربط از قرص های روان گردان استفاده می کنند و زندگی شان به طلاق می انجامد و بچه ها را دوست ندارند و مرد هاشان چند زنی هستند و هر چه خاک هست کارگردان به سرش کرده تا بگوید بیچاره ایست که ارزوی پولش را نکنید هرگز ؛ با خود می گویم نکند من در ایران زندگی نمی کنم.

وقتی فیلم یعنی یک لشکر چهره و دیگر هیچ اما با صفی پیچ در پیچ، وقتی دوچرخه  یعنی هرگز در حمل و نقل، وقتی سازمان تربیت بدنی یعنی صد میلیارد و یک طلای المپیک، وقتی رکود مسکن یعنی دستاورد، وقتی صادرات ناموس و سرمایه یعنی گسترش همکاری با خلیج بعد از همیشه عرب، وقتی دکتر یعنی دکتر کردان ، وقتی اسطوره یعنی خداداد در کمیته انظباطی، وقتی نان و چای بی پنیر در پرواز چارتر یعنی هزینه کم در سفر های چند میلیاردی، و سالی را پر از دلایل برای شادی و حرکت در مسیر پیشرفت دیدن .

ضرورت اصلاح الگو ی نه تنها مصرف بلکه پشرفت را بیش از پیش احساس می کنیم.

که ما راه را عوضی نمی رویم بلکه عوضی راه می رویم. (این جمله از من نیست یکی گفت و رفت).


 
 
   |    نوشته شده توسط پرهام نجفیان
 
 
 

دولت مردمی خدمتگذار عدالت محور مهر پرور متواضع فروتن خاکی، خاکی اینبار نه مستقیما بلکه توامان با سیب زمینی به سر ملت کرد.

ملت غیور اگاه فهیم و همیشه در صحنه سر را به جلو برده کمی گردن را خم کرده تا قطار پیشرفت کذا به سرعت بگذرد از روی گردنشان ان شاا....  وحماسه ای دیگر بر لوح زرین افتخارات این مرز و بوم رقم بخورد (یعنی حذف اکثریت کاملا تعطیل جامعه).

وای کاش روزی در جهت تسریع حرکت این مرکب فوق صوت، صدای ترکیدن سر اقلیت روشن را هم می شنیدیم در گذار عبور مسیر ریلش از گردنشان...

(در شیراز و برخی روستاهای اطراف دولت اقدام به سیب زمینی پراکنی کرد این هدیه کاملا مناسب شب عید به قراری کیلویی یک رای به فروش رسید تا ملت حالا دیگر با امید ؛ {نه والله ،ان ماهواره لعنتی رو نمی گم} بی هیچ دغدغه ای با سیب زمینی از مهمانان نوروزی خود پذیرایی کنند) .

 
 
   |    نوشته شده توسط پرهام نجفیان
 
 
  به اتشکده شور تابستانی دادم ،سبزینه ردای امید بدایت،باشد که برهنگی پاییزم نوید هدایت ،دمی که گداختم ز غیب ،چه عیب که هوایی گرم کنم به سرایت.(امید که خیر باشد به غایت)

پیشه خود سوزی، سم است به افت بیشه تن دوزی به دنیا.

دستی پر از نغز سنگین،سخت زمینی بود،عیار شدم بر مال بر خود،دست شستم از دست مایه ،دستی پر از هرز سهل خدایی شد.

ما گل اتش به خود می تنیم و غیر حرم گرمش به خود می خرد در گیر و دار حالیم و از غیر سر در نیاریم.

 
 
   |    نوشته شده توسط پرهام نجفیان
 
 
 
ابستن فکرم نطفه ای که محدود به رحم نیست و ریشه دوانده در تمام تنم ، روحم.
بی باده کشیدن بار تن نتوانم
تولد و حیات مستقل ندارد این فکر ، مگر سزارین درمان کندم ، بسپارم به اذهان دیگر ، جاری کنم به اقوال دیگر ، ببینم در افعال دیگر و این روح من است که با هر یک ان خواهد رفت ، به حکم ازلی نگاه مادرانه محکوم به دوزش شد در پی فرزند.
تکه تکه شدم ، به مصداق عدم وحدتم ، نمونه بارز از تکثر ، نباید شروع می شد ، لوح پاک ذهن را فاحشه افکار این و ان کردم ،هر روز ابستن نطفه مرد بدیعی است فکر ساز، هرزه عزیز اغوش هر حادثه لبریز فکر سازم.
تنی با دهانه ای بسیطم ،نظم ونثر وغیر، عشوه جذب حشرت و عشرت است.
پای درد و دل فاحشه ای نشستن کم از روضه پر تکرار نیست . صدق است به علم الیقین رسیدم، انکار می کنم. 9 به 1 نه ، تمام 10 گانه لذت را من زیرین میبرم. مرد انست که در کشاکش دهر (عمل شنیع) سنگ زیرین اسیا باشد.
کافی است التی فکروار و عظیم بیابم ، زحمت دخول و خروج به ذهنم را که نه ، البته رحمت است به جان می خرم، به تذکار و تکرار گویم که ذهن موجودیتی از قبل و دبر ندارد ؛ اتوبانی است از هر طرف که التی بیاید ، زیر گذر و روگذر ندارد کارگران مشغول کارند و عادت ماهانه ای در کار نیست محل تلاقی و امد و شد است محدودیتی در سرعت نیست که هر چه سریعتر افاده مطلوب جلی تر.

ای قوم به دوب1رفته بیایید بیایید معشوق همین جاست

برخورد این افکار به ذهنم نفس نفس بریده می کندم.
اللهم عجل ارضاعی و ارضاعهم و ارضاعهن.
(زبان جد تلخ است برای فاش گفتن این زهر اصیل، ناگزیرم از هجو و هزل ، که بدوا هوش می ربایند و بعدا جرح به درمان می کنند؛ ان نیست این نیز نشود.)


1- فاحشه خانه در اصطلاحات عرب زبانان
2-این متن در زبان تمثیل و طنز بود لطفا اعتبار ایرانسل نفرستید؛که نه منزل داریم ونه منزلت برای همان عمل شنیع کذا ، البته تذکری من باب عدم تجاهر و اشتغال به فحشا گذشت از خاطر مبارک ، منتها از کشش فراوان هورمون ها غافل نباید بود، هول برمان برداشت که نکند تعمدا نادیده بگیرند دوستان همیشه در کف
 
 
   |    نوشته شده توسط پرهام نجفیان
 
 
  جمعی از نظامیان برای اظهار وفاداری به انقلاب در مقابل اقامتگاه امام رژه رفتند .

بختیار گفت هر کس اکثریت داشت حکومت می کند.

فرماندار نظامی تهران اعلامیه ای مبتنی بر باز داشت علی اصغر حاج سید جوادی صادر کرد.

به تصویب دولت بختیار ۲۰۰ تن از وزیران کابینه های قبلی و سرمایه داران ومدیران بانکها هم صادر شد.

در مدرسه علوی و با حضور خبر نگاران حکم نخست وزیری بازرگان داده شد در این مراسم رهبر انقلاب گفت ملت درباره دولت بازرگان از طریق مطبوعات وتظاهرات ارام نظر بدهد.وبازگان اظهار داشت کابینه من سایه وخیال نیست خیلی هم جدی است.

بختیار اعلام داشت دولت موقت را تا شوخی است می پذیرم.

فلسفی واعظ پس ار ۸ سال سکوتدر پی ملاقات امام در مدرسه علوی به منبر رفت.

ایت الله طالقانی اعلام کرد ما رهبران اسلامی داعیه حکومت نداریم.

سخنگوی وزارت امور خارجه امریکا از پاسخ به این سوال که ایا دولت امریکا هنوز از بختیار حمایت می کند خودداری کرد.

ستاد ارتش اعلام کرد که هرکی در صدد تضعیف روحیه یا در مقام تهدید پرسنل نظامی براید برابر مقررات تحتد تعقیب قرار می گیرد.اشاره اعلامیه به سخنرانی حجت الاسلام خامنه ای است که به نمایندگی از سوی امام روز ۱۴ بهمن برای پرسنل سازمان جغرافیایی ارتش سخن گفته بود. 

 
 
   |    نوشته شده توسط پرهام نجفیان
 
 
 
بیداری رسم بعیدی نیست در زمان بیدادی
گنجی است که به سینه کشاندند راست مردان تا به حقیر کج فهم رسید.
چگونه شب را بهانه به خسبیدن کنم حال که به روشنی می دانیم خورشید در هم شکست تابه خلوت شب بی پروا صحبت جانانه بر گزینیم.
بیدار زمان را با من بخوان به فریاد
ور مرد خواب و خفتی رو سر بنه به بالین
تنها مرا رها کن .
ترک نرم بستر نکردم به شوق گرم همبستری، میا مبین که هم آغوش آتش برزخی شده ام که گدازه را به سخره می گیرد.
اندک خواب ما محصول بی قیدی نیست بل منطوقی است که مفهومی جز کسب قوای لازمه جهت جد و جهد در راه حق ندارد.
فریاد به چاه درون واژگون می کنم که غیر آن نه چاهی مانده و نه راهی، که به نوید مقصدش قدمی رهنمون کنم
 
 
   |    نوشته شده توسط پرهام نجفیان
 
 
 
هر دو آیه های سوره نسا (۱۲۹.۴) به عنوان منابع اصلی تعدد زوجات در اسلام مشهورند. با توجه به روشن بودن این دو آیه و بررسی سنت پیامبر که در احادیث بسیاری ذکر شده است این مطلب روشن است که هر دو مکتب شیعه و سنی به گزاف سخن از اجازه اسلام به چند زنی نگفته اند. اما تفسیر های متفاوتی از طرف فقهای زیادی در دوره های زمانی مختلف نشان می دهد که این مساله مبهم است و واضح نیست.
در کتاب پشت حجاب به قلم فاطمه مرنیسی امده است:
به علت امیال جنسی قوی مردان که یک زن جوابگوی نیاز های آنها نمی باشد و هم چنین برای اینکه عفت او حفظ شود که مرتکب زنا نشود اسلام چند زنی را به مرد داده که رضایت کامل پیدا کند و هیجانات روحی و جنسیشان را به خوبی تخلیه کنند اما جمله ای از غزالی نقل می کند مبتنی بر اینکه : هیچ نوع تفاوتی بین قوه جنسی زنان و مردان وجود ندارد او عقیده دارد چند زنی فقط بر پایه غریزه تاسیس شده و حقی برای مردان است تا حدی که به اشباع برسند. که آن جمله و این نتیجه گیری کمی ناروا به نظر می رسد، (وا می گذاریم به شما).
با توجه به آن ۲ آیه اجازه اسلام به تعدد زوجات مشروط به اجرای عدالت است.
اما دیوید برل در کتاب مبتنی بر حقوق مسلمانان می گوید: ممکن است بتوان در پرداخت نفقه و اسباب زندگی برابری وعدالت و مساوات را برقرار کرد ولی امکان ندارد مرد بتواند در ابراز عشق و علاقه به زنان مساوات را رعایت کند. در ادامه می گوید قران خودش قبول کرده که چنین چیزی غیر ممکن است.
مرنیسی می نویسد: مستند است که پیامبر خود ۱۳ زن داشته و از هیچ کدام هم اجازه نگرفت و همیشه هم نتوانست عدالت را برقرار کند به خاطر زیبایی آنها و ظاهر فیزیکی، آنها را به زنی گرفت. اما جالب اینکه پیامبر خودش این قضیه را به ضرر زنان دیده و در جایی فرموده: به علی بن ابی طالب اجازه نخواهد داد که با زن دیگری ازدواج کند. مگر اینکه دختر مرا طلاق دهد فاطمه پاره تن من است و هر کس به او آزار برساند به من آزار رسانده.
 
 
   |    نوشته شده توسط پرهام نجفیان
 
 
 

سال نو مبارک.

 
 
   |    نوشته شده توسط پرهام نجفیان
 
 
 
اندر ولایتی محروم، اندر تاریخی نامعلوم، مردمانی می زیستند مغموم.
روزگاری چند بر این مدار می گذشت و مردی چندان نمی گذشت، چندی هم که می گذشت چندی نگذشته به تیغی در فینی در می گذشت.
تا آن که هیبت مرد، پاک از خاطر خاک گذشت. اندر آن ولایت محروم، اندر آن تاریخ نامعلوم، مردمان مغموم دیگر چندان هم مغموم نبودند. هر چند گاهی به خیالی واهی می کشیدند تمثالی و هر که آن بود که در تمثال می نمود مرد می نامیدند و مرد حل المسائل و مرکز الدوایر و مخزن المشاعر و مجمع المحاسن و . . . القصه آش شله قلمکاری بود که دوای درد بی دردیشان می شد. کلاف سر در گم به دستش می دادند و گره ای می زد و می رفت و گره بر تمثال مانندگان دیگر می ماند و می آمدند و می زدنند و می رفتند و وا می گذاشتند بر دیگری.
تا آن که مردی آمد نه چنان که گذشت، چنان که خواهد گذشت او را اوصافی بود
فی المثل: از قد نه بلندند و نور به سرند و از آنانکه شر بنهند و در شعار از حد به درند و از شعور بی نهایت، میل به صفر می برند و مدعی عالم و آدمند و نظر کرده ی امام آخرند و دائم در سفرند و . . .
مردی از تبار گذشتگان دور که زمان نگذشتشان و به حال پریدند به زور
مردی با کوله باری از هیچ و سخنانی پیچ در پیچ، کلاف سر در گم را نه حل، بل گم کرد از ریشه این ریسمان پر گره را.
 نفسی کشید و پیروزمندانه گفت دیگر مشکلی نیست.
 
 
   |    نوشته شده توسط پرهام نجفیان
 
 
 

در پی جشن و سرور و پایکوبی خود جوش و مردمی من هم به سیل خروشان هم وطنان کثیرم پیوستم و در میان هل هله و غریو شادی میلیون ها نفر نجوای خرد شدن برگ های پاییزی را به زیر مصداق تبرجم (پوتین) می شنیدم .

و با سوالاتی که در مخیله می گذشت همسفر شدم:

 

۱. مختصات نقطه وقوع سر ایران چیست؟ (یا به عبارت ۱۰۷ فهمش سرش کجاش است؟)

 

۲. چه مواردی باعث بلندی آن می شود؟ (یا به عبارت ۱۰۷ فهمش چه چیز هایی موجبات حرکت رشد گونهُ سرش می شود؟)

 

۳. چقدر جهش لازم است تا سر را برای موصوف صفت بلند شایسته بدانیم؟

(یا به عبارت ۱۰۷ فهمش چقدری بلند شود می گوییم بلند شده؟)

 

۴. این بلند شدن سر را فقط رییس جمهور می فهمد یا همه حاضران در ایران متوجه خواهند شد؟ (یا به عبارت ۱۰۷ فهمش اگر سر ایران است پس همه ایران بلند شدنش را حس می کند اگر فقط آقای رییس جمهور می فهمد پس سر خودش بلند شده که بدا به حالمان تا کوتاه شود دوباره)

 

۵. البرادعی چه رابطه ای با بلند شدن سر ها می تواند داشته باشد؟ (یا به عبارت ۱۰۷ فهمش چطور سر کل ایران بلند شده که ما خودمان نفهمیدیم اما البرادعی از آن سر دنیا گزارش بلند شدن سر ما را می دهد؟)

 

۶. سر با زیر سر چقدر فاصله دارد؟ (یا به عبارت ۱۰۷ فهمش چطور یک گزارش هم می گوید سرش بلند شده هم می گوید زیر سرش بلند شده؟)

 

نکته !!٬٫¤٪×،*()ـ+"!

 گزارش را از بالا به پایین که بخوانیم زیر سرش بلند شده که دنیا برایمان این گونه می خواند (دنیا منهای کاسترو و چاوز و ارتگا)

همان گزارش را از پاین به بالا بخوانیم خود سرش بلند شده که دولت فخیمه عدالت محور برایمان می خواند.

 
 
   |    نوشته شده توسط پرهام نجفیان
 
 
 

انتخابات صندوق های پر از خالی یا پر از حضور واقعی یا آماری پر از سر در گمی

جشنواره فیلم فجر و جوایز به حق یا ناحق چه فیلم هایی سال آینده پرده های نقره ای سینماهای ورشکسته ما را رنگی می کند این رنگ امیزی رونق هم می دهد؟ اسکار هم در راه است فیلم طنزی  که در مورد فیلم ۳۰۰ ساخته شده چه هدفی را دنبال میکند؟ خودی است یا بی خودی فکر میکنیم خودی است یا کلا بی خود است؟ رد صلاحیت ها چه چیزی را ثابت کرد؟ تغییر سن رای دادن قبل ازهر انتخابات عملی سیاسی است یا واقعا فکر میکنند میبینند قبلا اشتباه میکردند حالا درستش را پیدا کرده اند؟ راهپیمایی ۲۲ بهمن خوب بود بد بود از وسط به کدام طرف بود بود نبود راهپیمایی را میگویم خوب تصاویر تلویزیونی که بود. فرح و بنی صدر در صدای امریکا چه گفتند اصلا چرا چیزی بگویند که چه؟ خوب شاید هم خوب گفتند اصلا به من چه؟ ما نمی نویسیم نمی توانیم نمی دانیم وقت نداریم موضوع نداریم خواننده نداریم امید نداریم یکی را نداریم همه را نداریم چه فرقی میکند حالا کمی اراجیف که پیگیری نمیخواهد میخواهد خودت پرو پیگیری کن

اخه این همه مناسبت رو سرم تلنبار شده بود سنگینی میکرد

 
 
   |    نوشته شده توسط پرهام نجفیان
 
 
  اه که همیشه چقدر زود دیر می شود

حتی بدون آنکه بدانیم دیر می شود، دیر می شود

و همه چیز آنقدر سرد و طبیعی جلوه می نماید که گویی از ابتدا دیر شده بود

و انگار دیریست که زود دیر شدن رسم زمانه شده است

امان که تجربه ها را همیشه دور از دیر شدن تقسیم می کنند

و جوانی و قدرت را قبل از آن

باز هم دیر شد

ومن دور از دیار

امن خود تنهای تنها

 
 
   |    نوشته شده توسط پرهام نجفیان
 
 
 

دوست عزیز از اینکه باحوصله نظر دادید تشکر می کنم

 

اما باید بگم من کجای اون مطلب پیامبر رو متهم کردم اگر اتهامی بوده حتما مورد اتهام هم باید هنوز تو اون پست باشه چرا بی دقتی می کنید حتی از کوچکترین اظهار نظرشخصی اجتناب کردم اون پست جدای از فکریست که در ذهن شما ایجاد می شه و من مسولیتی در اون باره ندارم جدای از همه این مسایل فرمایشات شما تکراری بود. من در مطالب گذشته در بحث بررسی تعدد زوجات نمونه مشابهی از آنچه شما درباره دلایل تعدد آورده اید عرض کرده بودم مگر من دروغی به رسول خدا بسته ام که این طور بر افروخته اید ازدواج ام المومنین حفصه با پیامبر در تاریخ به ثبت رسیده دلایلش هم هرچه بوده ما اظهار نظری نکردیم.

 

کمی تامل و تعقل را چاشنی تعصب کنید

 

با هم اندیشیدن را بر قبای اندیشه ای نو بدوزیم

 
 
   |    نوشته شده توسط پرهام نجفیان
 
 
 

میون این همه امام و پیامبر که در دستگاه پر کرامت هیچ کدومشان آبرو و اعتباری ندارم دست به دامان بی دستی شدم تا شاید دست تنهایی هام رو بگیره

خدایا مارا نه آنچنان که هستیم که هیچ نیستیم آنچنان که تویی که همه چیزی ببخشای و بیامرز

یا عباس

 
 
   |    نوشته شده توسط پرهام نجفیان
 
 
 

بخشی از بحث تعدد زوجات به بررسی دلایل پذیرش آن در قانون ما می پردازد که یکی از این دلایل سنت نبوی است پس برای روشن شدن این سنت در زندگی پیامبر ناچار به کنکاش در تاریخ بودم سعی می کنم قسمتی از تاریخ همسران پیامبر را به اختصار و سریالی ارایه دهم.

حفصه دختر عمربن خطاب از قبیله نی عدی مادرش زنب بنت مضعون تولد وی ۱۸ سال پیش از بعثت است او نخست به عقد خنیس بن حذافه در آمد با ظهور اسلام مسلمان شدند و به مدینه آمدند خنیس در جنگ بدر دار فانی را وداع گفت پس از آنکه عده حفصه تمتم شد مدتی نزد پدر ماند چون شوهری بر وی یافت نشد عمر نزد عثمان رفت و پیشنهاد ازدواج با حفصه را داد عثمان نپذیرفت عمر نزد ابوبکر رفت وضمن گله از عثمان به ابوبکر هم پیشنهاد همسری با حفصه را داد وی نیز نپذیرفت عمر غضبناک از هر دو نزد رسول خدا {ع} رفت ناراحتی خود را بیان داشت ضمن پیشنهاد به پیامبر و او حفصه را با مهر ۴۰۰ دینار به عقد خود در اورد.

در تاریخ آمده که:

حفصه با پیامبر سر ناساز گاری داشت و محمد وی را طلاق داد اما با وساطت دایی هایش دوباره او را قبول کرد. وی در گروه عایشه بود و در واقعه جمل وقتی از جنم علی و عایشه خبر یافت جشن برپا کرد اما چون ام کلثوم را در مجلس یافت شرمنده شد و از وی عذر خواهی کرد.

وی در سال ۴۵ هجری در گذشت و مروان حکم بر وی نماز خواند ودر قبرستان قبیع به خاک سپرده شد.  

 
 
   |    نوشته شده توسط پرهام نجفیان
 
 
 
{اما خانواده....}

خانواده پناهگاه انسان اجتماعی است. مامنی که به دلخواه برگزیده می شود تا جایی برای سکون و آرامش باشد. عادات و رسوم اجتماعی و اخلاق سر پناه و محافظ این مکان مقدس است و راه نفوذ قوانین دولتی را می بندد.

با وجود این حکومت از هر فرصت استفاده می کند تا چتر حمایت بر فراز آن بگسترد و بدین بهانه از دیوار های سنتی بگذرد. روزی این نفوذ به نام تجدد وحمایت از حقوق زن و کودکان انجام می گیرد
و روز دیگر برای زدودن آثار نامبارک آن تحول و استقرار سنت ها.
در هر حال سیاست و مصلحت این چهره زندگی را نیز آرام نمی گذارد و می کوشد تا حرکت خانواده را در استخدام داشته باشد.
حقوق نمی تواند از کسی انتظار فداکاری داشته باشد به ساختن انسانی منظم وغیر متجاوز قانع است و عدالت را در این می بیند که هر کس به حق خویش برسد.
 
 
   |    نوشته شده توسط پرهام نجفیان
 
 
 

دم غروب میان حضور خسته اشیا

نگاه منتظری حجم وقت را می دید

و روی میز هیاهوی چند میوه نوبر

به سمت مبهم ادراک مرگ جاری بود

و بوی باغچه را باد روی فرش فراغت

نثار حاشیه صاف زندگی می کرد

و مثل باد بزن ذهن سطح روشن گل را

گرفته بود به دست

و باد می زد خود را

 
 
   |    نوشته شده توسط پرهام نجفیان
 
 
 
{این تحقیقی است که ۲سال به طول انجامیده وهنوز هم ره به پایان نبرده هر از چند گاهی قسمتی را به اختصار خواهم اورد امید که مقبول افتد}
 
قبل از آنکه وارد بحث تعدد زوجات شویم لازم میدانم خانواده را تعریف کنم :
این پایگاهی که به عقیده بسیاری اولین سنگرگاهی است که مورد یورش تعدد کامجویی مرد قرار می گیرد.
بهتر آن بود که برای تعریف این زیربنای جامعه به سراغ قانون برویم اما قانون گذار ما مثل سوریه یا مصر به تعریف خانواده مبادرت نکرده است ولی جواز ازدواجها ی مکرر و همزمان را به مرد داده بدون هیچ پیش شرطی حتی فراتر از اجازه ای که قران به مردان می دهد و با این توصیف منصفانه نیست برای ان قانون توجیه شرعی بیاوریم البته بعدا تحت فشارهای مردمی وبخشی از زنان مجلس موانعی بر سر راه تعدد زوجات گذاشته شد که از آن جمله اجازه زن قبلیست البته باید گفت هنوز برخی از فقها آن را نوعی کج روی از خط دین می دانند که حلال خدا را به چه اجتهادی حرام میکنید

 

اما تعریف خانواده ...

 
 
   |    نوشته شده توسط پرهام نجفیان
 
 
  کاش می شد دستها پل می شدند     غنچه ها پنهان؛ولی گل می شدند

کاش می شد دستها پل می شدند      خار و گل رو به تساهل می شدند

کاش می شد دستها پل می شدند     گرم و محکم از نظر گم می شدند

کولی عاشق ،برویش می گذشت        گریه میرفت و سعادت می نشست

پرهام

 
 
   |    نوشته شده توسط پرهام نجفیان
 
 
  شعری نمی رویدم           در پهنه سینهُ عشق

اشکم ثمر ندارد              کویر کینهُ عشق 

اتش گرفته بی دود          خشکیده هیمهُ عشق 

اه خود افت شده              ترسیده دیدهُ عشق

اری به دل نرفتم              در نار بیشهُ عشق

کرم تنش بال شد               در ریشه ریشهُ عشق

چون سر کنم به حسرت؟     بی سر بریدهُ عشق             پرهام

 
 
   |    نوشته شده توسط پرهام نجفیان
 
 
 

شاید در بادی امر این تفکر ایجاد شود که این ماده اولین بار است که در نظام کیفری ما ایجاد شده

اما ما مصداق چنین ماده ای را در قانون سابق نیز داشته ایم بلکه شدید تر.

ماده ۱۷۹قانون سابق که مربوط به قبل از انقلاب است.

۱. اگر شوهر زنش را با یک مرد اجنبی در یک فراش یا در جایی که به منزله یک فراش است بیابد هر

هر دو یا یکی از انها را بکشد معا ف از مجازات است

۲. اگرکسی خواهر یا دخترش را در همین وضعیت ببیند وبرایش مشخص باشد بین انها علقه زوجیت نیست یکی یا هر دو را بکشد مجازاتش ۱ تا ۶ ماه حبس بود واگر مرتکب ضرب و جرح می شد ۱۱روز تا۲ماه حبس

 
 
   |    نوشته شده توسط پرهام نجفیان
 
 
 

هرگاه مردی همسر خود رادر حال زنا با مرد اجنبی مشاهده کند و علم به تمکین زن داشته باشد می تواند در همان حال آنان را به قتل برساند. حکم ضرب و جرح در این مورد نیز مانند قتل است.


اجنبی / یعنی هر فردی غیر شوهر

منظور از تمکین زن / یعنی زن با رضایت به زنا مشغول باشد.

در حال / قید زمانی است که مرد را محدود به زمان زنا می کند پس آنچه از قانون بر می آید این است که اگر شوهربعد از فعل وارد شود هر چند برهنه باشند وشرایط و قراین کاملا دال بر انجام زنا قبل از ورود او باشد دیگر از شمول این ماده خارج است و شوهر حق قتل زن و مرد را ندارد.

علم به تمکین / که مانع بزرگی برای کشتن زن محسوب می شود یعنی اصل بر این است که زن به اجبار در آن حالت قرار گرفته ومرد باید اطمینان داشته باشد که زن با رضایت تن به زنای غیر داده و بار اثباتی این موضوع یعنی رضایت زن در دادگاه بر عهده مرد است و وی باید ابراز کند چگونه یقین بر او حاصل شده که زن راضی به زنا بوده و به دادگاه هم این را ثابت کند.

مشاهده / فقط رویت عینی را شامل میشود و اگر به واسطه فیلم یا عکس یا از این قبیل باشد مجوز کشتن نخواهد بود هر چند فیلم را به طور زنده ریا پخش مستقیم رویت کند.

 
 
   |    نوشته شده توسط پرهام نجفیان
 
 
  رهی جز کعبه و بتخانه می پویم که می بینم
گروهی بت پرست اینجا و مشتی خود پرست آنجا
 
 
   |    نوشته شده توسط پرهام نجفیان
 
 
 

برخی از فقها قید عدم محرم بودن را نیز بیان کرده اند.
هر کس جوانی را که محرم او نیست ببوسد تعزیر می شود.
قصد شهوت یک امر درونی است وحتی تشخیص ایجاد شهوت حال معلوم نیست قانونگذار ما چگونه و با چه ادله ای قصد یاری قاضی در تشخیص و انطباق این فعل با این مجازات را دارد؟
یا بهتر بگوییم قانونگذار قانونی نوشته که خود امیدی در اجرا یا اعمال آن نداشته

به قول فقها کار عبث و بیهوده ، لهو و لعب است و حرام .
چگونه از فیلتر شورای نگهبان قانون حرام گذشته الله اعلم.

 
 
   |    نوشته شده توسط پرهام نجفیان
 
 
 
هر گاه مردی مرد دیگر را از روی شهوت ببوسد فعل حرامی بجا اورده و حاکم شرع میتواند هر انچه صلاح بداند بر او تازیانه بزند. و در این کم و کیفر بین فقها اختلافی نیست یعنی مجازات بوسیدن از روی شهوت تعزیر و تادیب است و قاضی باید صلاح وتشخیص دهد که طرف چگونه صلاح می گردد.چنانکه در روایت است:هر گاه پسری را از روی شهوت ببوسد ملایک های اسمان در زمین و ملایک های رحمت وغضب همه بر او لعنت میکنند.
 

و در روایت دیگر است:که خداوند عالم لجام و دهانه ای از اتش به دهان او می زند و اتش جهنم برای او مهیا میشود.

 

ولی اگر چه توبه کند توبه او قبول می شود.

 

و در کتاب وسایل از اسحاق بن عمار روایت شده است:به حضرت صادق (ع) عرض کردم مردی در حال احرام از روی شهوت پسری را بوسیده است حضرت فرمودند: بر او صد تازیانه بزنید

 

در توجیه این روایت میتوان اینگونه استدلال کرد که چونکه معصیت وگناه او در حال احرام بود ودر روزها مکان های خاص تادیب تعزیر تشدید می گردد فلذا تادیب تعزیر ان مرد زیادتر شده است.

 
 
   |    نوشته شده توسط پرهام نجفیان
 
 
  م ۱۲۴ .

هر گاه کسی دیگری را از روی شهوت ببوسد تا ۶۰ ضربه شلاق تعزیر میشود.

توضیحات باشه واسه شب

 

 
 
   |    نوشته شده توسط پرهام نجفیان
 
 
 
از فردا در هر روز یکی از مواد قوانین بالاخص قانون جزا را تفسیر و ریشه فقهی کارکرد فعلی آن در جامعه و همچنین جرم انگاری دیگر کشور ها را در رابطه با آن فعل بررسی خواهیم کرد
 

امید آنکه مقبول افتد

 
 
   |    نوشته شده توسط پرهام نجفیان
 
 
 
ساعت 4.5 بعدازظهر بود.
من و پدربزرگم برنامه ی فوق خردسالان را از دیده می گذراندیم.
عالیجناب پدربزرگ تنها تنها سیب زمینی های سرخ کرده با طعم فلفل را از رنگین لفافه ای به در آورده و مهر ماستی هم به راه کوبیده با آب و تاب تناول می فرمود که صدای جـــــیمــبـــــــو چشم عالیجناب که مقادیری کور نیز بود را به جادو جعبه ای التفات داد. در حال که منتظر شروع موسیقی همیشگی بودیم ندای "اللهم البیک ان الحمد و النعمة لا شریک لک لبیک" آویزانمان کرد از چوب رخت تعجب.
جیمبو اینبار مسافرانی از مدینه جلو، مدینه عقب نمی دانم چی چی وسط، بالاخره یه جایی از همین جاها داشت.
اینبار مغرورتر از همیشه جیمبو خلعت سبز ورق به تن کرده و مثال مادمازل های هرکول پوارویی انتهایش را به نشانه ی احترام بالا می کشد تا میله های سفید طایرش را به رخ.
گوشه ی لب با دندان کوچکتر گاز گرفته لاستیک به زمین می مالاند و زمین عشوه به عـشوه جرقه می زند. بی اختیار با دیدن این همه سبزی به یاد موسیقی فولکوریک "سوزن و سوزن آی جومش چه سوزن" افتادم. عالیجناب ابا بزرگ که طبق دیرین سرشتش می خواست چند و چون از حدیث حلاجی کند خواهان شد که:
بـــــچه وولوم بـــده
پیرمرد از سر خودنمایی با دردی که از هجر مهرهای پشتش می کشید به نشانه ی همراهی گردی از سر و سینه تکاند.
یکی دو تا سه تا، همه کچل بودند.
من اینگونه روءیت کردم یا واقعیت امر این بود، هوالعالم. من که با چشم مسلح به معنویات و در شعاع اشعه ی ماورای عرفان به آقایان نگاه نمی کردم به چه سبب از انقلاب درونی ایشان آگاه می شدم، پس تاملی روا بود و پس از آن ماحصل تفکر در جامعه ی عمل.
فی الحال فقط سیاهی سر بود که رخت هجرت پوشیده و جای به تاسی داده بود.
در وان تفکرات مستغرق گشته بودیم که زنگ در لــــــــــخت از نتیجه ما را به سوی در کشاند.
یا ابافاضل ، پدرم بود.
یک ماهی می شد که خبری از او نداشتیم ، جالب اینکه اوهم موی بر سر نداشت.
سلام آقا کجا بودید ؟ نکنه رفته بودید حج ؟!
پدرم می خندد. سری تکان می دهد که یا نشانه ی بی ربطی حرف من با اوست یا نشانه ی ... ، نه همان اولی است ، چون بعدش گفت :
میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمان است.
اما من به پدربزرگ نیمه خرفتم گفتم بابام رفته حج ، به مادرم و به هــــــمه. همه هم باور کردند.
عموی بزرگم پدرم را مجبور کرد به دادن ولیمه. پدرم قلکم را شکاند تا پنهانی تحفه ای بخرد و پیوسته آتش این معرکه را به گور من نسبت می داد.

از آن پس بابا شد حاجی بابا و حاجی بابا دیگر به زندان نرفت و کاش این معلول علتی بود که او دیگر دزدی نمی کند.

چه طبل جنگ میزند          بی نام و ننگ میزند

ابـــلیس روبروی من         مرا به ســنگ میزند

پانوشت:

هیچگاه نتوانستم مجوز چاپ این طنز کوتاه و دیگر داستان هایی از این دست را بگیرم.


 
 
   |    نوشته شده توسط پرهام نجفیان
 
 
  تا چه حد با نظارت شورای نگهبان بر انتخابات موافقید؟

ایا قایل به نظارت استصوابی هستید یا استطلاعی؟

 
 
   |    نوشته شده توسط پرهام نجفیان
 
 
  از تهی سر شار

جویبار لحظه ها جاریست

چون سبوی تشنه کاندر اب بیند خواب واندر اب بیند سنگ

دوستان و دشمنان را میشناسم من

زندگی را دوست میدارم

مرگ را دشمن

وای اما با که باید گفت این من دوستی دارم

که به دشمن خواهم از او التجابردن

جویبار لحظه ها جاری


م.امید

 
 
   |    نوشته شده توسط پرهام نجفیان
 
 
  در کشورهای توسعه یافته موسساتی هستند که نمی گذارند کریسمس را کسی بدون بوقلمون بماند امیدوارم امشب کسی بدون اجیل و میوه شب یلدا را فقط با قصه مادر بزرگ سر نکند

 

شب خوش

 
 
   |    نوشته شده توسط پرهام نجفیان
 
 
 

بیداری زمان را با من بخوان به فریاد

ور مرد خواب و خفتی

رو سر بنه به بالین

تنها مرا رها کن


شفیعی کدکنی

 
 
   |    نوشته شده توسط پرهام نجفیان
 
 
 

اینکه میگوییم آزادیم یعنی اینکه میدانیم داریم چه میکنیم

 یعنی پیدایش خـواسته ها ی جدید ورای تاثیرات گذشـته ی محدود کننده


ویل دورانت

 
 
   |    نوشته شده توسط پرهام نجفیان
 
 
 

پروردگار من
برای همه کس
برای همه چیز
برای همیشه
به تو دعا می کنم
دعایی به وسعت حضور درک تو و دیگر هیچ

 
 
   |    نوشته شده توسط پرهام نجفیان
 
 
 

(در دست احداث)

 
 
   |    نوشته شده توسط پرهام نجفیان
 
 
     
 

pctfx3.3

Digital Classic Fix Template

سي دي كاتالوگ چند رسانه اي گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog دامنه فارسی

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور