|
خیلی خوشحال بودیم. گویی از یک رقابت سرسخت «یارکشی» بیرون آمده باشیم و حالا از نتیجه این تلاش چند روزه بسیار راضی و خوشحال و آن نتیجه چیزی نبود جز تشکیل کلاس و یا بهتر بگویم: باند مخوف و دردسر ساز (البته برای مسئولین) و خاطره ساز ۱۰۷ (برای خودمان).
و اینگونه بود که ۱۰۷ها با توجه به همت خودشان و صد البته روحیه دموکرات آقای روحیان(1) (معاون وقت دبیرستان نمونه اندیشه) گردهم جمع آمدند و هیچ کس حتی خود ما هم نمی دانستیم که این کلاس می تواند آبستن چه حوادثی در آینده باشد. ممکن است این سوال برای شما پیش بیاید که این جمع ۱۰۷ مگر چه ویژگی خاصی داشت که اینگونه از آن یاد می شود. که در این مجال نگارنده نیمه محترم (یعنی خود من) به آن ها اشاره می کنم.
این جمع به یاد ماندنی دارای خصوصیات «بی نظیری» بود که به اختصار به آن ها اشاره می کنم:
1- بسیار فعال و اکتیو بود
به طوریکه در طرفةالعینی یک کار ناممکن را ممکن می کرد. مثلا: از سر کلاس درس تا حضور در سالن سینما در کمتر از ۲۰ دقیقه
2- خلاقیت بسیار زیادی داشت
استفاده از هر نوع وسیله حمل و نقل نظیر وانت و . . .
چیدمان کلاس متناسب با دبیر درس: عادی، فشرده، نیمه فشرده، یکطرفه، کنفرانسی، منظم، غیر منظم، فوق غیر منظم (در بیشتر مواقع اینچنین بود).
از همه جالبتر اینکه هر کدام از این حالات در کمتر از سیم سوت در صورت نیاز به دیگری تغییر پیدا می کرد.
به عنوان مثال تغییر چیدمان در کلاس آمادگی دفاعی آقای سکوت از کنفرانسی به عادی در کمتر از 3 ثانیه.
3- بسیار متمدن بودند. (اینو بدون هرگونه شوخی می گویم)
4- در تنظیم وقت مهارت بسیار خوبی داشتند
مثلا تاریخ امتحانات را به دلخواه خود و البته با رای گیری جابجا می کردند (در بعضی مواقع برای چندین ماه یک امتحان هر هفته جابه جا می شد، مثل درس فیریک) و در نهایت اگر تاریخ امتحانی مورد نظر آن ها نبود آن را تحریم می کردند مثل درس عربی2
5- بسیار متحد بودند
بدون هرگونه مبالغه و تعصب می گویم که کلاس 107 یک روح بود در کالبد 27، 28 نفر دانش آموز (البته سایز کالبدها متفاوت بود مثلا نسبت کالبد ابراهیم تهرانی به موسوی 1 به 5 بود و یا نسبت قد افرا به من 12 به 1 بود).
107ها با هم سر کلاس می رفتند، با هم به ناهار می رفتند، با هم در چمن ها می نشستند و گلواژه می گفتند، با هم برای جلوگیری از خطر سقوط شیشه نوشابه پرتابی توسط موسوی فرار می کردند. با هم جیم می شدند با هم سینما می رفتند، با هم درس نمی خواندند و در نهایت اینکه با هم زندگی می کردند.
6- فرهیختگی از انواع گوناگون آن در این جمع یافت می شد. (بعدا در این باره صحبت خواهیم کرد)
فکر می کنم هر یک از دلایل فوق به تنهایی برای به خاطر ماندن آن گلشن کافیست. خاطره ای خوش و عزیز که به صراحت اعتراف می کنم که برای من دیگر در هیچ جا تکرار نشد. آن همه صفا و یکرنگی و دیگردوستی گویی در انحصار 107 بود و بس.
اینک هر یک ما مانده است و یاد آن همه لحظه های شیرین و آدم های دوست داشتنی.
یاد اون آهنگ هایی که حامد کریمی با دهان برای ما می زد (برای دانلود آهنگ اینجا کلیک کنید!). یاد شعرای بی محتوای پرهام، یاد شیرین کاریهای موسوی، یاد رشد تصاعدی افرا با اون کاپشن خلبانی معروفش، یاد کارهای بامزه محمدحسین آقایی، یاد ایرادات اساسی شاهرخ به قانون دوم نیوتن، یاد آکروبات جنگولک های موسی تاجیک، یاد تیکه های فرزاد بهمنیان، یاد خنده های مضحک احسان و مجتبی، یاد قیافه گرفتن های روشنفکرانه سعید راست خدیو، یاد خودکارهای نیمه و سر و ته خورده شاهرخ و . . . همه و همه در گنجینه خاطره های ما جزء گرانبهاترین ها هستند.
امید که وبگاه حاضر بتواند همچون ریسمانی این گوهرهای گنجینه خاطرات را گردهم آورد و روزهای خوش با هم بودن را دوباره بسراید.(۲)
« سرنوشت را باید از سر نوشت »
(1) آقای روحیان معتقد بود که دانش آموزان از اخلاق دموکرات او سوء استفاده کرده اند و او همیشه تا پایان سال از این غفلت خود در شکل گیری کلاس 107 به عنوان نقطه ای منفی در کارنامه خدمت خود یاد می کرد.
(۲) اولین مورد از موارد ۱۳گانه و وعده داده شده در شفاف سازی
|