تبليغاتX
اندیشــه ی نـــو
 
   
     
 
 
 
31- تیغ و ابریشم (مسعود کیمیایی)
مرد (اکبر معززی): خوشبختی مال ازگلا و زنای بزک کرده زیر تیر چراغ برقه ...

32- دونده (امیر نادری)
امیرو (مجید برومند): می خواستم بدونم که خودوم چقدر می تونم بدوم.

33- از کرخه تا راین (ابراهیم حاتمی کیا)
سعید (علی دهکردی): من شکایت دارم، من شاکی ام. پس کو رحمان ات؟ پس کو رحیم ات؟ آخه چرا اینجا؟ چرا حالا؟ چرا اینطوری؟ من شکایتم رو پیش کی ببرم؟ به کی بگم؟

34- رنگ خدا (مجید مجیدی)
پدر (حسین محجوب): می خوای از من لج بگیری؟ من برای خودش این کار را کردم. آخه من چه خاکی بر سر کنم؟ حتما می گی بازم باید شکر کنم، ها؟ به چی باید شکر کنم؟ به چیزی که ندارم؟ به بدبختی هام؟ به آوارگی ام؟ به پسر کورم؟

35- ناخدا خورشید (ناصر تقوایی)
مستر فرحان (علی نصیریان): یعنی تو به من هم دیگه اعتماد نداری، ناخدا؟
خورشید (داریوش ارجمند): تو تنها کلاهبرداری هستی که به اون اعتماد دارم!
 
 
   |    نوشته شده توسط نوید رضوان فر
 
 
 
بیداری رسم بعیدی نیست در زمان بیدادی
گنجی است که به سینه کشاندند راست مردان تا به حقیر کج فهم رسید.
چگونه شب را بهانه به خسبیدن کنم حال که به روشنی می دانیم خورشید در هم شکست تابه خلوت شب بی پروا صحبت جانانه بر گزینیم.
بیدار زمان را با من بخوان به فریاد
ور مرد خواب و خفتی رو سر بنه به بالین
تنها مرا رها کن .
ترک نرم بستر نکردم به شوق گرم همبستری، میا مبین که هم آغوش آتش برزخی شده ام که گدازه را به سخره می گیرد.
اندک خواب ما محصول بی قیدی نیست بل منطوقی است که مفهومی جز کسب قوای لازمه جهت جد و جهد در راه حق ندارد.
فریاد به چاه درون واژگون می کنم که غیر آن نه چاهی مانده و نه راهی، که به نوید مقصدش قدمی رهنمون کنم
 
 
   |    نوشته شده توسط پرهام نجفیان
 
 
 

مطمئنا برای همه ما پیش اومده که نتیجه کارهامون بعضی اوقات طرف مقابل و خصوصا کارفرما رو راضی و متقاعد نکرده باشه. خب در نگاه اول ممکن این مورد طبیعی به نظر بیاد و با خودمون بگیم که این حق کارفرما هست که به نتیجه مطلوبش دست پیدا کنه. اما چند دقیقه بعد به این فکر فرو میریم که:


من که با توجه به در نظر گرفتن همه نکات و شرایط این مورد رو انجام دادم، اشکال کار کجاست؟


خب در حقیقت بعضی اوقات شما کار خودتون رو خوب انجام دادین و این کارفرما هست که بیش از حد متوقع هست و به قولی ملا نقطه میشه. بد تر از اون حالتی هست که شما با یک کارفرمای بعضا نا آگاه مواجه میشین و باید ساعت ها باهاش چونه بزنین که مثل یه کابوس می مونه. در ماجرای این بار ما آقای آزاد کار با همچین شرایطی مواجه میشه. در ابتدا یکی از افراد شرکت کارفرما، آزاد کار رو مورد بازخواست قرار میده که این طرح بر روی نمایشگر من به اون رنگی نیست که من ( یا ما ) مد نظر داشتیم ( این از همون ایراد ملا نقطه ای که کارفرما ها رو باید به زوایای کار واقف کرد هست) . کابوس به اینجا ختم نمیشه و به آزادکار گفته میشه که این طرح شما باید مورد تایید کل کمیته قرار بگیره. همون طور که مشخص هست کمیته از افراد زیادی و با سلایق مختلف تشکیل شده که ممکن ده ها ایراد سلیقه ای رو به همراه خودش داشته باشه و این کار رو خیلی سخت میکنه.

 

در خاتمه کار هم آزاد کار با دلخوری به خودش میگه که همه تصاویر از اینترنت گرفته شده که جمله ای معنی دار هست. از این جمله میشه چند تعبیر کرد که یکی از اون ها نگرانی بابت دست به کار شدن مجدد و کشیدن طرح از نو هست. چرا که عناصر طرح کنونی همگی از اینترنت دریافت شده و آزاد کار نقشی در کشیدن تک تک عناصر نداشته و بدین ترتیب کار سخت تر میشه و باید از نو به همه چیز فکر کرد. این اتفاق این روزها خیلی شایع هست و مچ خیلی از آزاد کارا حین کار چه خود آگاه یا نا خودآگاه گرفته میشه که براشون دردناک میشه.

 

 
بر اساس تجربه موردی که کمک میکنه در خاتمه کار چنین حالت هایی کمتر پیش بیاد این هست که در ابتدای کار قراردادی رئ منعقد کنیم که تمام خواسته ها و جزئیات به طور کامل مطرح شده باشه تا در خاتمه کار مقیاسی کتبی و مستند برای ارزیابی کار وجود داشته باشه. درس دیگه ای که به نظر من میشه از این داستان گرفت این هست که هر کسی باید سر جای خودش باشه و زیر بار اعهدی بره که بتونه کاملا از پسش بر بیاد. نه اینکه زر و برق کار و طمع دستمزد ما رو متقاعد به انجام کاری که درش توانمند نیستیم وا داره. متاسفانه این روزا و خصوصا توی حوضه کامپیوتر به واسطه منابع رایگان و عظیمی که در دسترس هست با آزاد کار ها و افراد زیادی بر خورد می کنیم که تخصصی در حوضه فعالتیشون ندارن و با اکتفا به دانستن چند نکته گستاخانه وارد مذاکره و قرارداد با کار فرما میشن. مثال عملی این مدعی استفاده بیش از حد آزادکارهای ایرانی شاغل در حوضه وب از برنامه های متن باز هست که…
 
 
   |    نوشته شده توسط حامد تکمیل
 
 
 

یکی از مزایایی که آزاد کاری و بالاخص کار در خونه داره این هست که شما مجبور نیستید هر روز لباس های رسمی و بعضا غیر راحت بپوشین. میتونین با یک پیجامه یا همون لباسی که توی خونه باهاش راحت ترین بشینین و کارتون رو انجام بدین. خیلی راحت و آسوده میتونین لم بدین و به کارتون تمرکز کنین.

اما این یه طرف قضیه هست و مواقعی پیش میاد که این راحتی کمی باعث حالگیری میشه. شایع ترین نوع از این دست حالگیری ها وقتی هست که شما باید میزبان کسی باشید و ملاقاتش کنید. بدتر از اون این هست که این ملاقات کاری هم باشه و شما بخواین با زیر شلواری به ملاقات مشتری برین! اما جای تعجب نداره. این اتفاق واقعی هست و حتی برای خود من هم بارها پیش اومده. حتی همین الان که دارم برای شما می نویسم در حدود 45 دقیقه دیگه میزبان یک شاگرد خصوصی خواهم بود که باید حواسم باشه که به موقع لباس مناسبی بپوشم.

کامیک استریپی هم که امروز انتخاب کردم گویای همین مطلب هست. در بخش اول آزاد کار رو می بینیم که با خوشحالی و فراق بال داره از طرف مقابلش دعوت میکنه که بیاد پیشش. چند دقیقه ای میگذره و آزاد کار ما با پنجول های گربه خونگیش یهو حواسش به بندش و اینکه لباس مناسبی تنش نیست جلب میشه و با عجله و فریاد زنان میره که لباسی مناسب بپوشه.

پس اگه آزاد کار فراموشکاری هستین توصیه میکنم که توی خونه همیشه یه لباس مناسب بپوشین، مثلا کت و شلوار بپوشین (lol).


 
 
   |    نوشته شده توسط حامد تکمیل
 
 
 


21- عروس آتش (خسرو سینایی)
فرحان (حمید فرخ نژاد): از امروز اگر ببینم کسی پشت سر این دختر، حرف دری وری بگه... دهن اش کاه گل می گیرم.

22- هامون (داریوش مهرجویی)
حمید هامون (خسرو شکیبایی): این زن، این زن سهم منه، حق منه، عشق منه، طلاق نمی دم...

23- قیصر (مسعود کیمیایی)
رحیم آق منگل (غلامرضا سرکوب): فرمون فرمون که می گفتن... این بود؟

24- دندان مار (مسعود کیمیایی)
آقا جلال (جلال مقدم): می خوای برات خوانساری بزارم؟ اینورش مرضیه اس، اینورش... بازم بنانه، خوبه، خیلی خوبه، بنان خیلی خوبه.

25- شام آخر (فریدون جیرانی)
ستاره مشرقی (هانیه توسلی): مامان به این خوشگلی کوفت ات بشه!

26- مارمولک (کمال تبریزی)
رضا (پرویز پرستویی): تو عزیز دلمی دل انگیز... اگر اسلام دست و بال ما را نبسته بود.

27- حسن کچل (علی حاتمی)
صدای شهر فرنگی (مرتضی احمدی): ...شبا مهتابی بود، حالی بود حالی بود، نونی بود آبی بود، نون گندم مال مردم اگه بود، نمی رفت از گلو پایین به خدا... قصه ای بود، قصه ی کک به تنور، نوش آفرین، حسین کرد، قصه حسن کچل.

28- سرب (مسعود کیمیایی)
یزقل (فتحعلی اویسی): تو یهودی نیستی. تو داد می زنی!

29- خواستگار (علی حاتمی)
وسواس الدوله (صادق بهرامی): ...خوب، دفعه قبل تا کجا رسیدیم؟
خاوری (پرویز صیاد): عرض کردم معلم خطم و شما فرمودید به به!

30- بوی پیراهن یوسف (ابراهیم حاتمی کیا)
مسافر (ابراهیم حاتمی کیا): از من بپرس، خوش تیپ شدی، خوشگل شدی. ماه شدی.
اصغر (جعفر دهقان): من الان باید برم پیش زنم.
 
 
   |    نوشته شده توسط نوید رضوان فر
 
 
 
16- دنیا (منوچهر مصیری)
حاجی عنایت (محمد رضا شریفی نیا): دنیا خانم! ما رو البته سفارش کردن به مراعات همسایه، حدیث نبویه!

17- کمال الملک (علی حاتمی)
کامران میرزا (پرویز پورحسینی): رحم کنید قبله عالم... اگر میل جهان گشای شاه بابا به گرفتن تاج و تخت امپراطور روس تعلق یافته، با اشارت ابرو به جان نثار بفرمایید تا غلام پیشکش کند، تیغی که به کمر امیر حرب تان بسته اید، شمشیر عباس میرزاست.
ناصرالدین شاه ( عزت ا... انتظامی): خاک بر سرت حاکم تهران! الحق این لطفی که به تو شد، توهینی بود به عباس میرزا.

18- شیر سنگی (مسعود جعفری جوزانی)
نامدار خان (عزت ا... انتظامی): زمانه نو شده... اما این مردم نمی فهمند.

19- یک اتفاق ساده (سهراب شهید ثالث)
پدر (آنه محمد تاریخی): عجب بچاپ بچاپه...

20- گاوخونی (بهروز افخمی)
راوی (بهرام رادان): بابا! راس می گن که مادر از دست تو دق کرد و مرد؟
پدر (عزت ا... انتظامی): نه، من از دست مادرت دق کردم.
راوی: ولی وقتی تو مردی، مادرم زنده نبود.
پدر: زنده نبود، ولی من هر شب خوابشو می دیدم.
راوی: منم هر شب خواب تو رو می بینم.
پدر: پس بپا دق نکنی.


 
 
   |    نوشته شده توسط نوید رضوان فر
 
 
  11- باران (مجید مجیدی)
لطیف (حسن عابدینی): بابا چه کار می کنی؟ اون سنگینه! پشت کن، پشت کن، خم شو، یک کم عقب بیا... چند روز بار بکشی عادت می کنی، اونوقت از قاطر هم بهتر می تونی بار ببری.

12- سوته دلان (علی حاتمی)
حبیب آقاظروفچی (جمشید مشایخی): ...تنگ دوغ تراش دار، ساده، الوار دار، مختلط، بیست تا... وزیری، دوری، دوازده تا... ورشو مغز سفید، چهار تا، ممد حسنی چهار تا، گلدون دهنه اژدری، بیست و پنج تا، میرزا خوری، دوسکومی، خنچه، فرش کرمان زمینه لاکی، قاب قرآنی سه و چهار، دوازده تخته...

13- گوزن ها (مسعود کیمیایی)
سید رسول (بهروز وثوقی): بابا تو انگار حالیت نیست... خونمه!

14- سگ کشی (بهرام بیضایی)
گلرخ کمالی (مژده شمسایی): با زخم باید ساخت. طول می کشه ولی خوب می شه.

15- بوی پیراهن یوسف (ابراهیم حاتمی کیا)
دایی غفور (علی نصیریان): من این حرف ها رو چرا باید اینجا بگم یوسف... منی که می دونم اینجا نیستی... خودتو به من نشون بده. تو کجایی؟ تو شکم کوسه؟ من با این دل چه کنم؟ دیگه وقتش شده بزنم تو گوشت.
 
 
   |    نوشته شده توسط نوید رضوان فر
 
 
 
6- کمال الملک (علی حاتمی)
عضدالملک (هوشنگ بهشتی): انشاا... که سال آینده این باغبان پیر خدمتگذار، توفیق تقدیم نهال برومند دیگری داشته باشد.
ناصرالدین شاه (عزت ا... انتظامی): امیدوار نباشید، مدرسه هنر مزرعه بلال نیست آقا، که هر سال محصول بهتری داشته باشد، در کواکب آسمان یکی می شود ستاره درخشان، الباقی سوسو می زنند.

7- اعتراض (مسعود کیمیایی)
امیر علی (داریوش ارجمند): این دفعه مثل همیشه نیست، گوشاتو باز کن... فقط یه دفعه بیایی تو حرفم، جنازه تم پشیمون می شه... به ردیف از اول می گم...
8- آدم برفی (داوود میر باقری)
اسی (داریوش ارجمند): مارک کجایی؟
عباس (اکبر عبدی): حول و حوش نواب.
اسی: نوابتم خوبه آق کمال، خوش اومدی.
عباس: اسمم عباسه، فامیلی ام خاکپوره.
اسی: اسم ات مراد ماست، فامیلی ات مرام ما.

9- گوزن ها (مسعود کیمیایی)
سید رسول (بهروز وثوقی): دستت رو من بلند نشه... من می گم نوکرتم، غلومتم... اصغر، مردی گفتن، نامردی گفتن، من خیلی پای تو واسادم، یادت هست؟

10- کندو (فریدون گله)
ابی (بهروز وثوقی): اینجا خونه آخره... همه اینجان... غربتی های کوچه مهران، بستنی فروش قدیمی... آقا حسینی، من حکم ات را می خونم.
 
 
   |    نوشته شده توسط نوید رضوان فر
 
 
 
ممکن است این پست و سلسله پست هایی که تحت همین نام در آینده در اینجا می نویسم برای شما بی معنی باشد ولی برای من اینگونه نیست، لذا همین تفاوت کفایت می کند تا آنها را بنویسم.
"صد صدا" عنوان مقاله ای بود که یکی از نویسندگان مجله ی دنیای تصویر آن را سالها پیش (پاییز 1383) به رشته ی تحریر در آورد و در آن 100 دیالوگ برتر فیلم های فارسی را که بعضی موارد را به سخت ترین شیوه ی ممکن جمع آوری کرده بود کنار هم قرار داد.
حالا که خود آن مقاله برای من تبدیل به یک خاطره ی قدیمی شده تصمیم گرفته ام تا به مرور آن بپردازم و تمام آنرا به اینجا منتقل کنم. البته فقط دیالوگها شامل این نقل و انتقالات می شوند
هیچ بعید نیست که در اواسط کار به سمت دیالوگهای ماندگار فیلم های آنسوی آب ها بروم که خودم به سخت ترین شیوه های ممکن جمع آوریشان کرده ام. ولی فعلا حاصل دست رنج دیگران را به نوش می کشیم:


1- مادر (علی حاتمی)
محمد ابراهیم (محمد علی کشاورز): خورشید دم غروب، آفتاب صلات ظهر نمی شه. مهتابیش اضطراریه، دو ساعته باطری اش سه ست. بذارین حال کنه این دمای آخر. حال و وضع ترنجبین بانو عینهو وقت اضافی بازی فیناله، آجیل مشکل گشاشم پنالتیه، گیرم اینجور وجودا، موتورشون رولز رویسه، تخته گازم نرفتن سربالایی زندگی رو، دینامشون هم وصله به برق توکل، اینه که حکمتش پنالتیه، یک شوت سنگین گله، گلشم تاج گله!

2- قیصر (مسعود کیمیایی)
قیصر (بهروز وثوقی): احترامت واجبه خان دایی، اما حرف از مردی و مردونگی نزن که حالم به هم می خوره ...

3- شب یلدا (کیومرث پور احمد)
حامد (محمد رضا فروتن): بقرصی می قرصی ها! وابدی وا می دی ها!

4- قرمز (فریدون جیرانی)
ناصر ملک (محمد رضا فروتن): بازم می زنمش حاج آقا ... زنی که با مردای غریبه بگو بخند راه بندازه ... جلوی مردای غریبه رژه بره ... نیش شو وا کنه ... حقشه کتک بخوره ...

5- رنگ خدا (مجید مجیدی)
محمد (محسن رمضانی): معلم مون می گه خدا شما نابیناها رو بیشتر دوست داره، چون نمی بینید. من گفتم خانم اگه ما رو دوست داشت، چرا ما را نابینا کرد تا اونو نبینیم؟ بعد گفت خدا دیدنی نیست ولی همه جا هست، می تونید اونو حس کنید. گفت شما با دست هاتون می بینید.
حالا من همه جا رو می گردم که بالاخره یه روزی دستم به خدا بخوره، اونوقت بهش می گم، هر چی تو دلم هست بهش می گم.
 
 
   |    نوشته شده توسط نوید رضوان فر
 
 
 
25 سالگی، سن جاه‌طلبی انسان است، همه در پی تثبیت شغلی و پیدا کردن راهی برای کسب درآمد بیشتر و رسیدن به آرزوهای خود هستند. اما 25 سالگی برای «آدریان سودبری» Adrian Sudbury، اهل ناتتینگهام‌شایر، سرنوشت دیگری رقم زد.
تا آن زمان، آدریان، آدم سالمی بود، تابستان‌ها هر هفته کیلومترها می دوید و شنا می‌کرد و تمرین بوکس می‌کرد. او نه سیگار می‌کشید و نه مشروب می‌خورد، او خبرنگار دو خبرگزاری بود و به تازگی کار خود را به عنوان یک سایبرژورنالیست سایت Examiner شروع کرده بود.
اما تنها دو روز بعد از شروع کار جدید، او احساس کسالت شدید کرد. یک هفته بعد تشخیص داده شد که او مبتلا به لوسمی شده است و در کمال شگفتی، پزشکان تشخیص دادند که او در آن واحد مبتلا به هر دو نوع بیماری لوسمی است.
آدریان، در وبلاگش از بیماری‌اش و تجربیاتش می‌نویسد. او نام Baldy's Blog را بر وبلاگ خود نهاده است. bald یعنی طاس و کچل و آدریان ترجیح داده است، تجربه ناخوشایند ریزش موها به خاطر آثار جانبی داروهای شیمی‌درمانی را تبدیل به نام وبلاگ توأم به شوخی بکند.

baldy440.jpg

 

او در وبلاگش که با سیستم مووبل تایپ مدیریت می‌شود، از 28 مارس سال 2007 شروع به وبلاگ‌نویسی کرد، آدریان تصمیم گرفت در مورد لحظه لحظه زندگی‌اش پس از ابتلا به بیماری، از مراحل تشخیص و درمانی، ‌از لحظات سخت و تحمل‌ناپذیر بیماری بنویسد.
او حتی ویدئوهای زیادی از مراحل درمانی خود را در یوتیوب آپلود کرده است و در سایت خود قرار داده است. در واقع وبلاگ او یک منبع اطلاعاتی خود برای بیمارن مبتلا به لوسمی محسوب می‌شود، چرا که به سادگی و در عین حال به دقت در مورد این بیماری توضیح داده است.
پزشکان با توجه به نوع خاص بیماری آدریان نمی‌توانند به دقت پیش‌آگهی بیماری او و زمان باقیمانده برای او را پیشبینی کنند، اما آدریان تصمیم گرفته است در مدت باقیمانده، هدف بزرگی را دنبال کند: دادن آگاهی به مردم در مورد اهدای مغز استخوان و اعضای دیگر.او در این پست ایده خود را توضیح داده است، پستی که تا این لحظه، 407 کامنت دارد.
تنها در انگلستان 16 هزار نفر در لیست انتظار پیوند مغز استخوان هستند و بیشتر مردم از اهدای مغز استخوان هراس دارند، آدریان سعی می‌کند، این وضعیت را عوض کند. او به تازگی با گوردون براون -نخست‌وزیر انگلیس- ملاقاتی داشت و درباره ایده‌هایش توضیحاتی داد.

Sudders&Gordo.jpg

منبع

 
 
   |    نوشته شده توسط حامد تکمیل
 
 
     
 

pctfx3.3

Digital Classic Fix Template

سي دي كاتالوگ چند رسانه اي گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog دامنه فارسی

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور