تبليغاتX
اندیشــه ی نـــو
 
   
     
 
 
 
هیجانی برای عید ندارم. تنها هستم. دیگه آفتابش یادگار روزای خوش برام نیست. دیگه سیزده به درش روز کنده شدن من از زمین نیست. دیگه لباس نو نمیخرم. دیگه سر سفره هفت سین نشتسن برام اهمیتی نداره. اشتیاق خونه فامیل رفتن رو ندارم.

تو میدونی چرا؟ همش به پول فکر میکنم...

تو میدونی چرا؟

امسال آرزو میکنم که یه دوچرخه بخرم. آخه عاشق دوچرخه ام. آخه رویای های زندگی من باهاش رقم خورده. آخه منو کودک میکنه... وقتی کودک میشم صاف میشم همه رو صاف میبینم روز های خوش میاد تو ذهنم و نا خود آگاه فریاد میزنم. انرژی میگیرم. آفتاب برام خوش رنگ تر میشه، صدای هیاهوی بچه ها رو اون ور تر می شنوم.

بیست دقیقه بعد

هیجانی برای عید ندارم. تنها هستم. دیگه آفتابش یادگار روزای خوش برام نیست. دیگه سیزده به درش روز کنده شدن من از زمین نیست. دیگه لباس نو نمیخرم. دیگه سر سفره هفت سین نشتسن برام اهمیتی نداره. اشتیاق خونه فامیل رفتن رو ندارم.

تو میدونی چرا؟ همش به پول فکر میکنم...

تو میدونی چرا؟

چرا وقتی من و تو میدونیم دوستی خوبه، روزهای قشنگ داشتن خوبه، لمس آفتاب خوبه ولی باز اسیریم. چرا منتظریم؟؟؟؟؟؟ چرا همش تنهاییم؟؟؟؟؟ چرا دو دقیقه که توی خیابون راه میریم بالا میاریم. چرا همه خوش رنگن به ظاهر ولی آفتابی نیستن؟ چرا غرور ها سر به فلک کشیده، مهارت های دلالی مردم در حد دکتراس ولی سیزده به در خوش نمیگذره؟

من باز با این وجود لبخند میزنم، نمیذارم کامل اسیر بشم. حالا فهمیدی چرا دوچرخه رو دوست دارم؟
حالا فهمیدی چرا مردم گربه و سگ رو دوست دارن؟
 
 
   |    نوشته شده توسط حامد تکمیل
 
 
 

سال نو مبارک.

 
 
   |    نوشته شده توسط پرهام نجفیان
 
 
 

قبل  اينكه برم سراغ  اصل مطلب بايد تكليف دو مساله رو روشن كنم.


۱) خوانندهاى غير انديشه اى، حساب بچه هاى 107 و دبيرستان انديشه از شما ها جداست. من با اين آدم ها(؟!؟)  ۴ سال "زندگى" كردم. با هم نصف دنيا رو به فلان داديم ( و خب نا گفته نماند كه نصفه ى ديگه ى دنيا هم متعاقبا مارو به فلان داد). حقيقتش اينه كه اگه اينجا ميام و مينويسم فقط واسه خاطر  ايناست. به قول جناب ابولاحرارى ( كه كج بيل تو ما تحتش كه آنقدر تايپ فارسيه اسمش سخته ) : بقيه تون "مُحَلى! از اِعراب" ندارين. يعنى بود و نبودتون واسه من يكى فرقى نميكنه. اين هارت و پورت هاى هميشگیم تو مطالبم هم واسه اينه كه اين موضوع رو قشنگ بفهمين و خودتون رو با اونا قاطى نكنيد. ميخواستم اين قضيه رو تو مطلبى كه قراره در مورد اين بلاگ بنويسم توضيح بدم، ولى ديدم گويا بعضى بچه هاى 107اى و انديشه اى لحن تند مطلب قبل رو به خودشون گرفتن. اينه كه حالا گفتم

۲) از رو كامنت هاى آخرى كه رو مطلب قبليم گذشته شده اينجورى بر مياد كه من رفتم و سر زدم به بلاگ بعضى ها و احيانا كامنت هم گذاشتم. اگر اينطوره همينجا بگم كه من نبودم. احتمالا كار نويد و هدفشم اين بوده كه كساى بيشترى اين مطالب رو بخونن و احتمال اينكه اين نوشته ها به درد كسى بخوره بره بالا. من نه تنها مخالفتى با اين كارش ندارم كه ازش ممنون هم هستم. ولى از حالا بگم كه اگه رو نوشته هاى من كامنت ميزارين به اميد اينكه منم بيام بلاگ شما رو بخونم و هى واستون پپسى وا كنم از بيخ كور خوندين. تنها بلاگى كه من چك ميكنم و توش مطلب مينويسم همينه و از اين كامنت بازى ها و تعارف تيكه پاره كردن ها هم حالم به هم ميخوره. واسه ى اين دارم اين حرفارو ميزنم كه نمى خوام كسى اينجا كامنت بزاره به اميد مشترى جمع كردن واسه بلاگ خودش. اگه اين مطالب واستون جالبه بخونيد. اگه نه هری.

 

خب! قرار بود من راجع به معيار هاى شخصيم در سنجش  گيتاريست ها بنويسم. منتها هرچى زور زدم ديدم نمى تونم مستقيم بنويسمشون. اكثر كسايى كه ميان اينجا خودشون دستى به قلم دارن و ميدونن كه چيزايى هست كه آدم نميتونه رك و پوس كنده بياره رو كاغذ. اينه كه سعى كردم يه جور ديگه چارچوب ذهنيم رو توصيف كنم.

واسه من سه گروه گيتاريست بيشتر وجود ندارن. بقيه كلنگ با ساز تو دستشون فرقى نداره.

 

1) گيتاريست هاى خوب
2) گيتاريست هاى خفن
3) گيتارسيت هاى خدا

 

(ادامه مطلب را با کلیک بر روی ادامه مطلب بخوانید...)

 
 
   |    نوشته شده توسط علی خدیور ادامه مطلب ... | 
 
 
 

در پى خودزنى هاى وحشيانه ى نويد و تهديدات ظاهرا جديش در راستاى اقدام به خودسوزى در ملا عام ( و از ترس شكايت آحاد ملت نه چندان مسلمان از مرگ و مير ناشى از بوى گند گاز هاى حاصل از سوختن نويد و پى گيرى هاى احتمالى كنوانسيون منع گسترش صلاح هاى كشتار جمعى سازمان ملل و متعاقبا لو رفتن اين جناب به عنوان علت العلل نشر گاز ) سرانجام اين جناب بر آن شدم كه با چند(ده) روز تاخير به قول خود عمل كرده و شروع به نوشتن كنم.

(شايان ذكر است كه در راستاى قلمى كردن سطور فوق، ادبيات فارسى چندين بار به زير شخم عميق رفت)

خب ديگه لوس بازى بسه. بريم سر اصل مطلب. قرار بود شروع كنم به نوشتن مطلب راجع به گيتاريست هاى بزرگ. ولى ديدم همينجورى نميشه و لازم كه تكليفِ يه سرى مسایل از همين اول كار مشخص بشه: 

اول) به غير از مطلبى كه قرار در مورد اين جمع و اين بلاگ بنويسم، اينها تنها مطالبى خواهند بود كه من با لحن جدى نوشتم، مينويسم يا خواهم نوشت! موسيقى تنها چيزيه كه واسه من ارزش جدى گرفته شدن داره. بقيه ى دنيا رو به تخمم هم نميگيرم و مسلمآ به تخمم هم نيست كه بقيه ى دنيا هم متعاقبآ من رو به تخمشون نگيرن.

دوم) اصلآ چرا ميخوام به خودم دردسر بدم و مطالبى بنويسم كه ميدونم احتمالآ هيچكى نمى خونه و اگرم بخونه هيچى ازشون نمي فهمه؟

جواب: من عاشق گيتار برقيم. و معتقدم كه وضعش تو ايران شديدا اسفباره. اين كه ما ايرانى ها وارد كننده هاى بد و مصرف كننده هاى بدترى هستيم يه واقعيته. يا جنس خوب وارد نمى كنيم يا به بدترين نحو ازش استفاده ميكنيم. محصولات فرهنگى وارداتيمون هم از اين قاعده مستثنا نيستن. مثال بارزش هم اينترنت. اما علاوه بر بی جنبگی ذاتی ما جماعت، يه عامل ديگه هم از نطر من به وخامت اوضاع دامن مى زنه و اونم نا آگاهى مردمه. اگر مصرف کننده ها با توانايى ها و ويژگى هاى ابزارى آشنا باشن، مسلما بهتر ازش استفاده ميكنن. اين روزا اكثر كسايى كه ميرن سراغ گيتار برقى، يا از ننه شون قهر كردن، يا مي خوان جلو اين و اون افه بزارن، يا جفتش. نه به عمرشون ساز زدن نوازنده هاى بزرگ رو شنيدن نه از نقاط ضعف و قوت اين ساز خبر دارن. درسته كه تو هر قشرى نخاله هم پيدا ميشه، ولى مساله اينه كه بين گيتاريستاى ايرونى تقريبا الا نخاله چيز ديگه اى پيدا نميشه! اينجاس كه من احساس ميكنم به عنوان كسى كه به اين ساز علاقه داره وطيفه دارم تا جايى كه ميتونم به بقيه هم معرفيش كنم.

سوم) اصولا به بحث كردن اعتقاد ندارم. از نظرم وقت تلف كردنه. اما از اونجايى كه هدف اين نوشته ها اينه كه ملت يه چيزى ياد بگيرن و ممكنه واسشون سوال پيش بياد راجع به بعضى نكات، استثنآ كامنت رو فعال ميكنم. ولى همينجا بگم كه ببينم دارين حرف مفت ميزنين جواب نميدم. فقط به سوال هاى مربوط به موسيقى جواب ميدم. در ضمن من اينجا اون طورى كه دلم ميخواد مينويسم. اگه خوشتون نمياد نخونيد. همین که هست.

چهارم) سليقه يه بحث شخصيه. هيچكى نمى تونه به كسى خرده بگيره كه چرا فلانى رو دوست دارى بلانى رو نه. مثلآ اينكه كسى اينجا بگه من محمد رضا گلزار رو (به عنوان يه گيتاريست) از JOE SATRIANI بيشتر دوست درم واسه من عجيب ولى قابل قبوله. ولى اگه در بياد بگه گلزار از SATRIANI گيتاريست بهتريه (نخندين، واسم پيش اومده كه ميگم) اونوقت خونش حلاله. اين كه کی بدتره و كى بهتر يه بحث فنيه. سواد نوازندگى و موسيقى ميخواد. اگه سوادش رو ندارين لطفا "زر" نزنيد.

پنجم) حقيقت اينه كه نميشه راجع به هنر و هنرمند حرف زد و سليقه به خرج نداد. حتى ميشه گفت بخش اعظم كار سليقست. اينه كه - با اينكه از اين كار خيلى متنفرم - سعى ميكنم تو مطلب بعد توضيح بدم كه خوب و بد يه گيتاريست رو تو ذهن من چى مشخص ميكنه. و اصولا كى از نظر من خوب ساز ميزنه و كى بد

 
 
   |    نوشته شده توسط علی خدیور
 
 
 
اندر ولایتی محروم، اندر تاریخی نامعلوم، مردمانی می زیستند مغموم.
روزگاری چند بر این مدار می گذشت و مردی چندان نمی گذشت، چندی هم که می گذشت چندی نگذشته به تیغی در فینی در می گذشت.
تا آن که هیبت مرد، پاک از خاطر خاک گذشت. اندر آن ولایت محروم، اندر آن تاریخ نامعلوم، مردمان مغموم دیگر چندان هم مغموم نبودند. هر چند گاهی به خیالی واهی می کشیدند تمثالی و هر که آن بود که در تمثال می نمود مرد می نامیدند و مرد حل المسائل و مرکز الدوایر و مخزن المشاعر و مجمع المحاسن و . . . القصه آش شله قلمکاری بود که دوای درد بی دردیشان می شد. کلاف سر در گم به دستش می دادند و گره ای می زد و می رفت و گره بر تمثال مانندگان دیگر می ماند و می آمدند و می زدنند و می رفتند و وا می گذاشتند بر دیگری.
تا آن که مردی آمد نه چنان که گذشت، چنان که خواهد گذشت او را اوصافی بود
فی المثل: از قد نه بلندند و نور به سرند و از آنانکه شر بنهند و در شعار از حد به درند و از شعور بی نهایت، میل به صفر می برند و مدعی عالم و آدمند و نظر کرده ی امام آخرند و دائم در سفرند و . . .
مردی از تبار گذشتگان دور که زمان نگذشتشان و به حال پریدند به زور
مردی با کوله باری از هیچ و سخنانی پیچ در پیچ، کلاف سر در گم را نه حل، بل گم کرد از ریشه این ریسمان پر گره را.
 نفسی کشید و پیروزمندانه گفت دیگر مشکلی نیست.
 
 
   |    نوشته شده توسط پرهام نجفیان
 
 
 

در پی جشن و سرور و پایکوبی خود جوش و مردمی من هم به سیل خروشان هم وطنان کثیرم پیوستم و در میان هل هله و غریو شادی میلیون ها نفر نجوای خرد شدن برگ های پاییزی را به زیر مصداق تبرجم (پوتین) می شنیدم .

و با سوالاتی که در مخیله می گذشت همسفر شدم:

 

۱. مختصات نقطه وقوع سر ایران چیست؟ (یا به عبارت ۱۰۷ فهمش سرش کجاش است؟)

 

۲. چه مواردی باعث بلندی آن می شود؟ (یا به عبارت ۱۰۷ فهمش چه چیز هایی موجبات حرکت رشد گونهُ سرش می شود؟)

 

۳. چقدر جهش لازم است تا سر را برای موصوف صفت بلند شایسته بدانیم؟

(یا به عبارت ۱۰۷ فهمش چقدری بلند شود می گوییم بلند شده؟)

 

۴. این بلند شدن سر را فقط رییس جمهور می فهمد یا همه حاضران در ایران متوجه خواهند شد؟ (یا به عبارت ۱۰۷ فهمش اگر سر ایران است پس همه ایران بلند شدنش را حس می کند اگر فقط آقای رییس جمهور می فهمد پس سر خودش بلند شده که بدا به حالمان تا کوتاه شود دوباره)

 

۵. البرادعی چه رابطه ای با بلند شدن سر ها می تواند داشته باشد؟ (یا به عبارت ۱۰۷ فهمش چطور سر کل ایران بلند شده که ما خودمان نفهمیدیم اما البرادعی از آن سر دنیا گزارش بلند شدن سر ما را می دهد؟)

 

۶. سر با زیر سر چقدر فاصله دارد؟ (یا به عبارت ۱۰۷ فهمش چطور یک گزارش هم می گوید سرش بلند شده هم می گوید زیر سرش بلند شده؟)

 

نکته !!٬٫¤٪×،*()ـ+"!

 گزارش را از بالا به پایین که بخوانیم زیر سرش بلند شده که دنیا برایمان این گونه می خواند (دنیا منهای کاسترو و چاوز و ارتگا)

همان گزارش را از پاین به بالا بخوانیم خود سرش بلند شده که دولت فخیمه عدالت محور برایمان می خواند.

 
 
   |    نوشته شده توسط پرهام نجفیان
 
 
 

" حالا در چند کلمه ، وضعیت را برای شما روشن می کنم." این را کنت می گوید در حالیکه به سمت دو مرد بر می گردد. برای دلیلی که من نادیده می گیرم، آقای کشیش که سرشار از حسن نیٌت هستند، متقاعد شدند که این من هستم که ... برای چه از گفتن این کلمات هراس داشته باشم؟ 

 
 
   |    نوشته شده توسط علی مصمم مطهری ادامه مطلب ... | 
 
 
 

Prendre congeََ (جدا شدن)  

 

-Au revoir {oghvooagh} ((خداحافظ monsieur/madame/mademoiselle/messieurs-dames {mesiyo-dam}

((آقایان-خانمها

-Au revoir/ salut Anne-marie/Naivid/Parham/Hamed

 

وقتیکه داریم از کسی جدا می شیم ولی قرار ببینیم دوباره...

 

-A tout de suite {a tood sooit} ((تا چند دقیقه بعد

-A plus tard {a ploo tagh} (یکم دیرتر ولی در همان روز)

-A la prochaine {a la pkhoshen} (تا بعد ولی نامشخص)

 
 
   |    نوشته شده توسط علی مصمم مطهری
 
 
 

بعد از یه چند ساعت کار کردن بر روی مدل ناگهان تفکر عمیقی منو غرق خودش کرد که بیشتر تو مایه های تفکرات نهیلیستی بود. هر چه بیشتر سعی میکردم از تو این تفکرات خودمو بکشم بیرون بیشتر در گیر میشدم. زحمات زیادی تا اون لحظه برای اون طرح کشیده بودم تا به یه مدل نزدیک به واقعیت تبدیل بشه ولی راه حل ساده ای که پیش روم بود خیلی وسوسه انگیز بود! که طبق نامعمول من بهش تن دادم و تصمیم گرفتم که ماتحت گرامی خودم رو از گزند و دریدگی جزییات پایان کار رهایی بدم و ...

(بقیه در ادامه مطلب)

 
 
   |    نوشته شده توسط ادامه مطلب ... | 
 
 
 

در آنجا آنها بدون حرف و بی حرکت چه می کردند؟ توقف یک صحنه ی رقت انگیز، از قرار گرفتن در این سکوت خیلی عمیق که به نظر می رسید صدا در آنجا حلقه هایی فشرده شده مانند شنی در آب را ترسیم می کند، کمتر آزار دهنده است.

بیش از یک بار، مگره خستگی سن فیاکر را احساس کرد. اما کشیش ! او از پا در آمده بود و انگشتانش بر روی کتاب دعا حرکت می کردند.

"ببخشید که مزاحمتان شدم..."

این یک طعنه بود اما نمی توانست از روی میل و خواسته باشد. آیا مزاحمتی برای افرادی که به مانند اشیاء بی حرکت هستند وجود دارد؟

" خبرهایی از بانک دارم..."

 
 
   |    نوشته شده توسط علی مصمم مطهری ادامه مطلب ... | 
 
 
 

با توجه به رشد چشمگیر کاربری اینترنت در میان اقشار مختلف مردم از جمله ایرانیان و جوان های ایرانی بر آن شدم تا چند خطی در مورد شبکه های اجتماعی اینترنتی برای خوانندگان بنویسم.

سایت های اینترنتی در روزگاران آغازین تنها محلی برای نشر مطالب و محتوی صاحبان سایت ها بود که در آن روزگار مجالی برای مشارکت و تعامل مخاطبان وجود نداشت. به تدریج با رشد فن آوری ها و همه گیر تر شدن و عمومی تر شدن کاربری اینترنت کاربران حضور چشمگیر تری در دنیای سایبر نشان دادند. به این ترتیب موجی از تعاملات اجتماعی با ماهیت اینترنتی به صورت ملموسی در میان کاربران رواج یافت. نمونه هایی از این موج ها را می توان در سایت های شبکه اجتماعی از قبیل orkut ،MySpace ,Digg و مدل وطنی آن یعنی cloob و Balatarinو... را مشاهده کرد.

دلیلی که باعث شده چنین شبکه های از موفقیت خوبی برخوردار شوند رنگ بوی اجتماعی آن هاست چرا که انسان موجودی اجتماعیست. از همین رو کاربران با حضور خود صورتی جدید از تعاملات اجتماعی سنتی را به وجود می آورند که شاید تجربه کردن برخی از این تعاملات به دلیل هنجارهای جامعه کاربران غیر ممکن باشد و یا حتی غیر ممکن باشد.


(ادامه مطلب را با کلیک بر روی ادامه مطلب بخوانید...)
 
 
   |    نوشته شده توسط حامد تکمیل ادامه مطلب ... | 
 
 
 

دو قرارگاه

 

"بگذارید ببینم آیا آقای کنت میتوانند..."

اما مگره 1 نگذاشت که سرخدمتکار جمله اش را تمام کند. وارد راهرو شد و در حالیکه سرخدمتکار آهی از خشم می کشید٬ به سمت کتابخانه رفت. دیگر حتی راهی برای نجات ظواهر هم وجود نمی داشت ! مردم به مانند وارد شدن به یک آسیاب، داخل می شدند ! یک بی نظمی و از هم پاشیدگی کامل بود !

قبل از بازکردن در کتابخانه، مگره لحظه ای توقف کرد، اما بیهوده بود، زیرا هیچ سر و صدایی به گوش نرسید. این همان چیزی است که به ورودش حالتی تاثر برانگیز داد. او با خیال اینکه شاید کشیش در جای دیگری باشد، در زد. به زودی صدایی خیلی واضح، آرام، در سکوت مطلق اتاق بلند شد:

" بفرمائید ! "

مگره در را هل داد و به طور اتفاقی در برابر دهانه ای از گرما متوقف شد. کنت سن فیاکر 2 ایستاده و به حالتی آرام تکیه کرده بر میز گتیک، او را نگاه می کرد.

در کنار او، کشیش با نگاهی خیره به فرش، حالت خود را به طور سرسختانه ای حفظ می کرد، مثل اینکه حرکتی کافی بود تا راز او را فاش کند.


 

 
1 - Maigret
2 - Le Comte de saint-Fiacre
 
 
   |    نوشته شده توسط علی مصمم مطهری
 
 
 

Saluer (dire « bonjour »…){salooe(digh "bo(n)1zh2oogh3")}

سلام کردن(گفتن"روزبخیر/سلام")

 

-Bonjour(monsieur, madame, jeune homme, tout le monde), Comment allez-vous ?/ Comment ça va ?/ça va ?{bo(n)zhoogh(mosiyo, madam, zhonom, toolmond),koma(n) tale voo?/ koma(n) sava?/ sava?}

-سلام(آقا، خانم، دوشیزه، آقا پسر، همه)، چطور هستید؟/خوب هستید؟/خوب هستی؟)

-Bonsoir{bo(n)sooagh}

-شب بخیر(در اواخر عصر یا اول شب)

-Salut Virgine (Navid), ça va ?{salu Vighzhin(navid), sava}

-سلام ویرژین(نوید)، خوبی؟


 

Réponses :
{ghepons}

جواب ها:

 

-ça va bien. Et vous ?{sava biya(n), e vu}

-خوبم و شما؟

-ça va(bien). Et toi ?{sava (biya(n)), e tooa}

-خوبم و تو؟

-Pas mal,(merci). Et vous même ?{pa mal,(meghsi), e voo mem}
بد نیستم،مرسی.و خود شما؟

-(Très)bien merci.{(tkh4e) biya(n) meghsi}
خیلی)خوب مرسی)-

 

1-(n):صدای ان از توی دماغ باید بیاد
2-zh:صدای ژ
3-gh:صدای ق

4-kh:صدای خ

 
 
   |    نوشته شده توسط علی مصمم مطهری
 
 
  با ارظ صلام خذمط همه ی..... لتفا به ادامه متلب مراجهه کنین.....  
 
   |    نوشته شده توسط ادامه مطلب ... | 
 
 
 

ابر آزادی برآمد باد نوروزی وزید       وجه میخواهم و مطرب که میگوید رسید

 شاهدان در جلوه و من شرمسار کیسه ام         بار عشق و مفلسی صعب است می باید کشید 
 قحط جودست آبروی خود نمی باید فروخت      باده و گل از بهای خرقه میباید خرید
 کوئیا خواهد گشود از دولتم کاری که دوش      من همی کردم دعا و صبح صادق میدمید
 لبی و صدهزاران خنده آمد گل بباغ      از کریمی گوئیا در گوشه ای بوئی شنید
دامنی گر چاک شد در عالم رندی چه باک 
   جامه ای در نیکنامی نیز می باید درید
این لطایف کز لب لعل تومن گفتم که گفت 
    وین تطاول کز سر زلف تو من دیدم که دید
 عدل سلطان گربپرسد حال مظلومان عشق      گوشه گیران را از آسایش طمع باید برید
 
 تیر عاشق کش ندانم بر دل حافظ که زد 
 این قدر دانم که از شعر ترش خون میچکید 
 



می خوام اگه بشه هر روز یه فال حافظ داشته باشیم

 
 
   |    نوشته شده توسط علی مصمم مطهری
 
 
 
در نیمه اول دهه 1980 میلادی ویروس ها غالبا در آزمایشگاه ها وجود داشتند که به سختی توسط محققان تحت کنترل بودند و بدین ترتیب راهی برای نفوذ به دنیای خارج نمی یافتند. اما در اوایل سال 1986 میلادی اولین ویروس رایانه های شخصی یا به تعبیری نرم افزاری که خود را همانند سازی می کرد تحت نام Brain کشف شد. این ویروس از طریق فلاپی دیسک های 25/5 اینچی انتشار می یافت. این ویروس در قیاس با ویروس های امروزی بسیار ضعیف عمل می کند، اما به هر ترتیب نقطه عطف ورود ویروس ها به دنیای بیرون و سر آغاز ظهور ویروس ها، کرم ها و بد افزار هایی که امروزه با آنها دست و پنجه نرم می کنیم شد. آنچه در ادامه می خوانید تاریخچه انتشار مخربترین ویروس ها تا کنون است.

(ادامه مطلب را با کلیک بر روی ادامه مطلب بخوانید...)

 
 
   |    نوشته شده توسط حامد تکمیل ادامه مطلب ... | 
 
 
     
 

pctfx3.3

Digital Classic Fix Template

سي دي كاتالوگ چند رسانه اي گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog دامنه فارسی

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور