تبليغاتX
اندیشــه ی نـــو
 
   
     
 
 
 

میون این همه امام و پیامبر که در دستگاه پر کرامت هیچ کدومشان آبرو و اعتباری ندارم دست به دامان بی دستی شدم تا شاید دست تنهایی هام رو بگیره

خدایا مارا نه آنچنان که هستیم که هیچ نیستیم آنچنان که تویی که همه چیزی ببخشای و بیامرز

یا عباس

 
 
   |    نوشته شده توسط پرهام نجفیان
 
 
 

در بیست و چهارم مارچ سال ۲۰۰۲ در سالنی به نام Kodak Theater واقع در شهر هالیوود کالیفرنیا مراسمی برپاست که اسکار نامیده شده است.

مجری مراسم ووپی گلدبرگ است. و خواننده ای گمنام! به نام جنیفر لوپز به معرفی کاندید ها یا نامزدهای بهترین ترانه ی اریجینال می پردازد.

اسامی عبارتند از:

Sting برای ترانه ی فیلم Kate & Leopold به نام "Until"

Paul McCartney برای ترانه ی فیلم Vanilla Sky به نام "Vanilla Sky"

Diane Warren برای فیلم Pearl Harbor با آهنگی به نام "There You'll Be"

Randy Newman برای فیلم Monsters, Inc با آهنگی به نام "If I Didn't Have You"

 و آخرین نام کسی نیست جز Enya

 

Enya

 

با آنکه در آن مراسم از زبان جنیفر می شنویم که : And the Oscar Goes to Randy Newman با این حال هدف من معرفی آهنگیست به نام May It Be از انیا که برای فیلم "ارباب حلقه ها : یاران حلقه" نوشته و اجرا شده است. فیلمی که در سال ۲۰۰۱ به روی پرده رفت و ۴ اسکار را در ۷۴امین مراسم اسکار نصیب خود کرد.

در Golden Globe و Grammy نیز جایزه ای نصیب این آهنگ نشد و در همه ی موارد تنها نامزد کسب جایزه بود. در Bafta حتی کاندید دریافت جایزه نیز نشد.

ولی همچنان هدف من معرفی این ترانه به عنوان دومین ترانه ی زیبا و ماندگار است.

 

انیادومین مورد ترانه ای است از انیا به نام باشد که

 

برای دیدن ادامه ی مطالب بر روی لینک ادامه ی مطالب کلیک کنید!

 
 
   |    نوشته شده توسط نوید رضوان فر ادامه مطلب ... | 
 
 
 

اعترافات من

 

چند راهی برا کسب درآمد داشتم که همشون یا اولش یا آخرش به دزدی ختم می شد. اگرم می خواستم این کارو بکنم نمیشد چون محیط اطراف دبیرستان منطقه ۱ آموزش و پرورش اراذل و اوباشی بود که خلاف کوچیکشون قتل و آدمکشی بود. خیلی هنر می کردم کلاه خودمو دو دستی می گرفتم. پس بر خلاف میل باطنیم از دزدی به طور موقت صرف نظر کردم.

روزها می گذشت وهر روز بدتر از روز قبل تا اینکه دیدن کارای یکی از بچه ها که اهل یکی از چاله های اطراف استان فارس بود منو به انجام کارای فصلی ترغیب کرد.

من کارمو با فروش طرقه شروع کردم. علاوه بر اینکه درآمدش خوب بود منو با مبانی اولیه جاسازیم آشنا کرد. پشت آب سردکن. تو سپر پیکان معاون مدرسه و یه چند جای دیگه که گفتنش رو کردن فوت کوزه گریه. آب سرد کن که هیچی ولی سپر ماشین داستان داره . . .

 

(ادامه دارد)  

 
 
   |    نوشته شده توسط علی افراسیابی
 
 
 

بخشی از بحث تعدد زوجات به بررسی دلایل پذیرش آن در قانون ما می پردازد که یکی از این دلایل سنت نبوی است پس برای روشن شدن این سنت در زندگی پیامبر ناچار به کنکاش در تاریخ بودم سعی می کنم قسمتی از تاریخ همسران پیامبر را به اختصار و سریالی ارایه دهم.

حفصه دختر عمربن خطاب از قبیله نی عدی مادرش زنب بنت مضعون تولد وی ۱۸ سال پیش از بعثت است او نخست به عقد خنیس بن حذافه در آمد با ظهور اسلام مسلمان شدند و به مدینه آمدند خنیس در جنگ بدر دار فانی را وداع گفت پس از آنکه عده حفصه تمتم شد مدتی نزد پدر ماند چون شوهری بر وی یافت نشد عمر نزد عثمان رفت و پیشنهاد ازدواج با حفصه را داد عثمان نپذیرفت عمر نزد ابوبکر رفت وضمن گله از عثمان به ابوبکر هم پیشنهاد همسری با حفصه را داد وی نیز نپذیرفت عمر غضبناک از هر دو نزد رسول خدا {ع} رفت ناراحتی خود را بیان داشت ضمن پیشنهاد به پیامبر و او حفصه را با مهر ۴۰۰ دینار به عقد خود در اورد.

در تاریخ آمده که:

حفصه با پیامبر سر ناساز گاری داشت و محمد وی را طلاق داد اما با وساطت دایی هایش دوباره او را قبول کرد. وی در گروه عایشه بود و در واقعه جمل وقتی از جنم علی و عایشه خبر یافت جشن برپا کرد اما چون ام کلثوم را در مجلس یافت شرمنده شد و از وی عذر خواهی کرد.

وی در سال ۴۵ هجری در گذشت و مروان حکم بر وی نماز خواند ودر قبرستان قبیع به خاک سپرده شد.  

 
 
   |    نوشته شده توسط پرهام نجفیان
 
 
 

سلام بر برو بچ گل

من علی افریم در ۴سالگی متولد شدم. تا به خودم اومدم با یه گذشته موهوم خودمو تو دبیرستان اندیشه دیدم. دبیرستانی که قبل از قبولی من برا خودش کبکبه و دبدبه ای داشت.

هییچوقت تو زندگیم یه دوست صمیمی نداشتم. چون افراد دوروبرم بسته به ضربب هوشیشون دیر یا زود به نیت شوم من برای دوستی پی می بردن. آخه چیکار کنم دست خودم نبود آدمارو نسبت به مایه داریشون اسکناسای ۱۰۰تومنی و ۲۰۰تومنی میدیدم. البته یه ۵۰۰تومنیم بود که اسمش علی خدیور بود  که از گفتن اسمش به دلایل امنیتی معذورم.

خلاصه بگم چند باری ساندویچامو خرید. پول خوبیم میداد. خدا خیرش بده.

اما با چندرقار خرج خودمم در نمیومد تا برسه به خونواده...

 

 

(ادامه دارد)

 
 
   |    نوشته شده توسط علی افراسیابی
 
 
 

 

تالار گفتگو

تالار گفتمان (FORUM) چیست ؟

اول از همه باید بدونیم که معنی کلمه FORUM چیست؟
فروم در زبان لاتین به معنی " میدان، بازار،محل مجمع عمومی، دادگاه و ... گفته می شه که در اینترنت و کامپیوتر منظور یک مجمع عمومی هست که هر کس از هرجای دنیا می تونه توی یک فروم عضو بشه و با اعضای دیگه در هر ضمینه ای مشورت کنه!

در تالار گفتگو معمولا مدیر ( مدیران ) اصلی سایت که منظور Admin هست، یک سری تالارهای گفتگو رو مشخص می کنه که اعضا و کاربران سایت در اون ضمینه ها اطلاعات، تجربیات، و ... رو به اشتراک بزارند!

فروم ها به دو دسته تقسیم می شن که شامل فروم های عمومی و تخصصی هستند، فروم های تخصصی شامل انجمن هایی در موارد خاص هستند مثل فروم ما که فقط به کامپیوتر و موبایل اختصاص داره که یک فروم تخصصی کامپیوتر محسوب می شه! ولی فروم های عمومی شامل بحثهایی از سرتاسر کره زمین هستند مثل کامپیوتر، ماهی گیری ، دوچرخه سواری ، ورزش و اسلحه و ....!!!

میشه گفت تالار گفتگو یا تالار گفتمان یکی از بهترین ابزار اینترنت برای یادگیری در هر ضمینه ایست، چرا که از سرتاسر دنیا افرادی با اطلاعات زیاد و کم یکجا جمع میشن و اطلاعات خودشون رو ( share میکنن ) به اشتراک میذارن.

در فروم یک سری قوانین کلی مطرح میشه که همه موظف به رعایت اونا هستند، چه کاربری که ثانیه ای از عضو شدن اون نمیگذره چه Admin سایت! همونطوری که در هر جامعه ای یک سری قوانین برای عموم جامعه تعریف می شه که همه موظف به رعایت این قوانین هستند و تعدی از قوانین همیشه دردسر رو به دنبال داشته!! پس بهتره همین الان قوانین رو با دقت بخونیم که برای کسی مشکلی پیش نیاد !

در هر فروم کاربران نسبت به فعالیت ، قابلیت و اطلاعاتشون دسته بندی میشن و درجاتی رو از سوی سایت یا مدیر سایت دریافت می کنن. از قبیل Member ، Senior Member ، Moderator و... که این شکل یا نوع نامگذاری این درجات در هر فروم بسته سلیقه مدیر سایت تعیین می شود که از روی این درجات به راحتی می توان فهمید که هر کسی چه وظیفه ای رو در این جامعه به عهده داره؟!!

من کمی توضیح میدم :
هر کسی که به عضویت سایت در می آید یک Member حساب میشه که هر Member می تونه :
- تاپیکهای دیگران رو ببینه و به اونا پاسخ بده
- فایلها رو از سایت دانلود کنه
- در مورد یک تاپیک گزارش خطا بده
- تاپیکهای خودش رو پاک کنه یا تغییر بده
- به اعضای سایت پغام خصوصی بفرسته و از اونا پیغام بگیره
- و کارهای عادی دیگر در سایت ( آواتر ، جستوجو و ... )

اما مدیران سایت که به چند دسته تقسم می شن در واقع نقش پلیس و معلم رو توی این جامعه بازی می کنن!

مدیران انجمن ها:

- هر شخص می تونه مدیر یک یا چند انجمن باشه که این درجه از سوی مدیر اصلی سایت یا Admin تعیین میشه.
مدیر هر انجمن مثلا مدیر انجمن گرافیک از قسمت نرم افزار ، در کلیه بخشهای انجمن گرافیک مدیر است و علاوه بر کارهایی که یک Member می تونست انجام بده؛ می تونه:

- تاپیکهای دیگران رو پاک کنه یا تغییر بده
- یک تاپیک رو قفل کنه یا انتقال بده یا تقسیم موضوع کنه
- IP نویسنده رو ببینه

اما یک مدیر فقط در انجمن تحت نظارت خودش می تونه این کار رو انجام بده، یعنی مدیر بخش گرافیک نمی تونه در بخش موبایل تاپیکی رو تغییر بده یا پاک کنه !
هر مدیر در تمام انجمن هایی که مدیریت اونا رو به عهده نداره همانند یک Member است!

اما درجه ای بالاتر از Moderator ها، Super Moderator ها هستند که به عنوان یک مدیر برای تمامی انجمن ها و تالارها در نظر گرفته می شه که کل تاپیکهای سایت رو می تونه پاک کنه یا تغییر بده!
در واقع یک مدیر هست که بر تمام تالارها نظارت داره و به همین دلیل به Super Moderator ها، شورای نظارت گفته می شود!

ولی Administrator که مدیر اصلی سایت هست کلی ترین وظیفه رو بر عهده داره دسترسی اون به همه قسمتهای سایت هست و می تونه تمام کارهایی که Super Moderator انجام میده رو انجام بده اما همه از طرف Admin انتخاب میشن و Admin میتونه Super Moderator رو برکنار کنه و شخصی دیگه ای رو برای این کار در نظر بگیره...

کارهایی که Admin می تونه انجام بده بسیار زیاد هستند، من به مهمترین اونا اشاره می کنم:

- تعیین مدیران و شورای نظارت
- تعیین موضوع انجمن ها
- محروم کردن شخصی از اعضا و جلوگیری از ورود او به سایت
- حفظ امنیت سایت
- طراحی و تغییر قالب سایت
- و ...


یک نمونه تالار گفتگو همین جا است !

خلاصه، توی این تالار گفتگو می تونین تجارت کنین، یاد بگیرین، آزادانه گفتگو کنید. این تالار منحصر به موارد تخصصی نیست.

 
 
   |    نوشته شده توسط حامد تکمیل
 
 
 
{اما خانواده....}

خانواده پناهگاه انسان اجتماعی است. مامنی که به دلخواه برگزیده می شود تا جایی برای سکون و آرامش باشد. عادات و رسوم اجتماعی و اخلاق سر پناه و محافظ این مکان مقدس است و راه نفوذ قوانین دولتی را می بندد.

با وجود این حکومت از هر فرصت استفاده می کند تا چتر حمایت بر فراز آن بگسترد و بدین بهانه از دیوار های سنتی بگذرد. روزی این نفوذ به نام تجدد وحمایت از حقوق زن و کودکان انجام می گیرد
و روز دیگر برای زدودن آثار نامبارک آن تحول و استقرار سنت ها.
در هر حال سیاست و مصلحت این چهره زندگی را نیز آرام نمی گذارد و می کوشد تا حرکت خانواده را در استخدام داشته باشد.
حقوق نمی تواند از کسی انتظار فداکاری داشته باشد به ساختن انسانی منظم وغیر متجاوز قانع است و عدالت را در این می بیند که هر کس به حق خویش برسد.
 
 
   |    نوشته شده توسط پرهام نجفیان
 
 
 

Dark Side of the Moon 

Ticking away the moments that make up a dull day

اطمینان دارم که عموما تایپ یک جمله )یا متن) به خودی خود لذت بخش نخواهد بود مگر آنکه آن جمله (یا متن) با خود مفاهیمی (و اکثر مواقع داستانی) را به همراه داشته باشد.

از این به بعد سعی من بر این است تا بتوانم این لذت (تایپ) را تجربه کنم.

و برای آنکه شما را هم در آن (همان لذت وصف شده) سهیم کنم مختصری مواد اولیه و مختصرتری توضیح ارائه خواهم داد.

بسیار با خود کلنجار رفته ام تا با وجود نویسندگان دیگر این سایت (که نه تنها دستی در موسیقی دارند بلکه اندام دیگرشان هم درگیر این قضیه است) شروع به نوشتن کنم. ولی از آن جهت که ایشان تن به این کار نداده اند (تاکنون که این کار را نکرده اند!) خود دست به کار شدم.

عمده ی این سلسله مطالب حول نوشتن متن ترانه و معرفی آن و . . . خواهد بود. ( . . . همان هیچ چیز است)

و همچنین عمده ی این ترانه ها از نظر بنده زیبا می باشند و الزامی نیست که شما هم آنها را زیبا بپندارید.

امید که مقبول افتد . . .

پینک فلویداولین مورد ترانه ای است از پینک فلوید به نام زمان


برای دیدن ادامه ی مطالب بر روی لینک ادامه ی مطالب کلیک کنید !

 
 
   |    نوشته شده توسط نوید رضوان فر ادامه مطلب ... | 
 
 
 

دم غروب میان حضور خسته اشیا

نگاه منتظری حجم وقت را می دید

و روی میز هیاهوی چند میوه نوبر

به سمت مبهم ادراک مرگ جاری بود

و بوی باغچه را باد روی فرش فراغت

نثار حاشیه صاف زندگی می کرد

و مثل باد بزن ذهن سطح روشن گل را

گرفته بود به دست

و باد می زد خود را

 
 
   |    نوشته شده توسط پرهام نجفیان
 
 
 
{این تحقیقی است که ۲سال به طول انجامیده وهنوز هم ره به پایان نبرده هر از چند گاهی قسمتی را به اختصار خواهم اورد امید که مقبول افتد}
 
قبل از آنکه وارد بحث تعدد زوجات شویم لازم میدانم خانواده را تعریف کنم :
این پایگاهی که به عقیده بسیاری اولین سنگرگاهی است که مورد یورش تعدد کامجویی مرد قرار می گیرد.
بهتر آن بود که برای تعریف این زیربنای جامعه به سراغ قانون برویم اما قانون گذار ما مثل سوریه یا مصر به تعریف خانواده مبادرت نکرده است ولی جواز ازدواجها ی مکرر و همزمان را به مرد داده بدون هیچ پیش شرطی حتی فراتر از اجازه ای که قران به مردان می دهد و با این توصیف منصفانه نیست برای ان قانون توجیه شرعی بیاوریم البته بعدا تحت فشارهای مردمی وبخشی از زنان مجلس موانعی بر سر راه تعدد زوجات گذاشته شد که از آن جمله اجازه زن قبلیست البته باید گفت هنوز برخی از فقها آن را نوعی کج روی از خط دین می دانند که حلال خدا را به چه اجتهادی حرام میکنید

 

اما تعریف خانواده ...

 
 
   |    نوشته شده توسط پرهام نجفیان
 
 
 
باظهور وب ۲ سایت های بسیاری روزانه در حال پدید آمدن و ارائه سرویس های جدید هستندکه پیشتر خبری از آنها نبود. یک دسته از این سایت ها، سایت هایی هستند که خدماتی کاربردی را تحت قالب یک وب سایت ارائه می دهند. به عنوان مثال سایت هایی که بااستفاده از آنها می توان ارائه هایی با فرمت پاورپوینت ساخت. بدین ترتیب مجموعه ای از ابزارهای مفید در اختیارمان خواهد که که در تمام جاهایی که اتصال به اینترنت برقرار است در دسترس ما هستند، بدون اینکه نیازی به نصب برنامه و حمل آن داشته باشیم. تنها یک مرورگر وب که بر روی تمامی سیستم عامل ها وجود دارد کافیست!

سایت هایی که این بار قصد معرفی آنها را داریم تحت نام Generator ( تولید کننده) شناخته می شوند. نحوه کار بدین صورت هست که این سایت ها بر اساس کاربری خود مقادیری را از کاربر گرفته و محصولی را تحویل می دهند. به عنوان نمونه می توان از ساخت یک لوگو از طریق همین وب سایت ها نام برد...

برای ادامه مطلب بر روی لینک ادامه کلیک نماید.

 
 
   |    نوشته شده توسط حامد تکمیل ادامه مطلب ... | 
 
 
  کاش می شد دستها پل می شدند     غنچه ها پنهان؛ولی گل می شدند

کاش می شد دستها پل می شدند      خار و گل رو به تساهل می شدند

کاش می شد دستها پل می شدند     گرم و محکم از نظر گم می شدند

کولی عاشق ،برویش می گذشت        گریه میرفت و سعادت می نشست

پرهام

 
 
   |    نوشته شده توسط پرهام نجفیان
 
 
  شعری نمی رویدم           در پهنه سینهُ عشق

اشکم ثمر ندارد              کویر کینهُ عشق 

اتش گرفته بی دود          خشکیده هیمهُ عشق 

اه خود افت شده              ترسیده دیدهُ عشق

اری به دل نرفتم              در نار بیشهُ عشق

کرم تنش بال شد               در ریشه ریشهُ عشق

چون سر کنم به حسرت؟     بی سر بریدهُ عشق             پرهام

 
 
   |    نوشته شده توسط پرهام نجفیان
 
 
  پیرو تکمیل این وبلاگ و بهبود کاربرد ان ...

از این پس به بررسی سبک های مختلف معماری معاصر خواهیم پرداخت و در خلال ان نیم نگاهی به اثار معماران صاحبنام خواهیم داشت و انها را در حد مختصر نقد خواهیم کرد...

لازم به ذکر است که نقد ها صرفا شخصی بوده و قصد تایید و یا رد کردن هیچ کدام را نداریم ... تنها نقاط ضعف و قوت انها بیان خواهد شد.

ارادتمند شما...

فاضل خیاطیان

 
 
   |    نوشته شده توسط فاضل خیاطیان
 
 
 

اگر تا به حال سعی کرده اید که به این سوال بنیادی پاسخ قابل قبولی بدهید ... باید عرض کنم که بیهوده غذای میل شده را تلف نکنید ! چون خود ما هم در این توهم مبهم غرق شده ایم که فلسفه انتخاب این گلواژه به عنوان عنوانبخش این وبلاگ چیست؟‌‌‌

 

۱ـ نخست بر این گمان بودیم که از انجا که ما در دبیرستان نمونه دولتی اندیشه تحصیل کردیم این عنوان انتخاب شده اما اندکی بعد متوجه شدیم که...

اولا: دبیرستان اندیشه به همان مخروبگی چند و چندین سال پیش است!«نوئیتی در کار نیست

ثانیا: ما هم که اندیشه ای بودیم هیچ تغییری هر چند جزئی نداشتیم و همان « گلهای بی لامی» هستیم که بودیم!«همچنان چیزی نو نشده

 

۲ـ حدس بعدی بر این اساس شکل گرفت که شاید وبلاگ ما اندیشه ای نو و نوین را ارائه می کند که به دلیل اگاهی و شناخت ناتوانی خود هیچکدام حتی جرات بیان انرا هم پیدا نکردیم و در همان نطفه خفه شد.

 

۳ـ اخرین گمان بر این اساس شکل گرفت شاید خود ایجاد این وبلاگ اندیشه ای نو باشد اما با انداختن نگاهی هر چند لحظه ای به بلاگهای دیگر باز با پارادوکس در وجود واژهء نو در نام وبلاگمان برخوردیم...

به امید حق و با هم فکری اعضای تیزبین و اینده نگر اندیشه ای نو در اینده ای نزدیک... تلاش بیهوده دیگری در جهت کشف این معمای پیجیده خواهیم داشت ... و با فرض محال کشف این حقیقت پنهان دست به گزافه گوئی دیگری خواهیم زد...

 

ارادتمند شما...

فاضل خیاطیان

 
 
   |    نوشته شده توسط فاضل خیاطیان
 
 
  با عرض ارادت خدمت ۱۰۷ي هاي عزيز و خوانندگان محترم...

اخبار تاييد نشده ... خبر هولناک حماسه افريني چند تن از بچه هاي فعال انديشه اي ( و بي گمان ۱۰۷ ي ) را تایید کرد و من ناچار به قبول وقوع این واقعیت گشتم... که کابوس شروع مجدد دوره ترمیدور در امر خطیر بذله گوئی به حقیقت پیوسته و بار سنگین این کودتا به عهده گروهی نیست جز همان ۱۰۷ کذائی... ملقب به بمب ۱۰۷! اوازه هنرنمايي اين عزيزان تا بدانجا بود که به گوش بنده حقير در دورترين نقطه از دورافتاده ترين ده از توابع فراموش شده ترين روستاي مخروبه ترين شهر پراوازه ترين کشور دنيا يعني ايران رسيد...

از انجايي که اينجانب همواره در اين گونه رزمايش ها و مانورها حمايت خود را از اين دوستان هنرمند داشته ام ... بر ان شدم تا بار ديگر همکلاسي هاي عزيز و هم ميهن هاي فکورم را از اين نعمت الهي بي دريغ نگذارم.

از انجايي که رشته تحصيلي اينجانب معماري است و از همه چيز سر در مي اورم جز معماري ... در خصوص هيچ چيز نخواهم نوشت جز معماري...

با احترام به عنايت شما 

فاضل خياطيان

 
 
   |    نوشته شده توسط فاضل خیاطیان
 
 
 

شاید در بادی امر این تفکر ایجاد شود که این ماده اولین بار است که در نظام کیفری ما ایجاد شده

اما ما مصداق چنین ماده ای را در قانون سابق نیز داشته ایم بلکه شدید تر.

ماده ۱۷۹قانون سابق که مربوط به قبل از انقلاب است.

۱. اگر شوهر زنش را با یک مرد اجنبی در یک فراش یا در جایی که به منزله یک فراش است بیابد هر

هر دو یا یکی از انها را بکشد معا ف از مجازات است

۲. اگرکسی خواهر یا دخترش را در همین وضعیت ببیند وبرایش مشخص باشد بین انها علقه زوجیت نیست یکی یا هر دو را بکشد مجازاتش ۱ تا ۶ ماه حبس بود واگر مرتکب ضرب و جرح می شد ۱۱روز تا۲ماه حبس

 
 
   |    نوشته شده توسط پرهام نجفیان
 
 
 

هرگاه مردی همسر خود رادر حال زنا با مرد اجنبی مشاهده کند و علم به تمکین زن داشته باشد می تواند در همان حال آنان را به قتل برساند. حکم ضرب و جرح در این مورد نیز مانند قتل است.


اجنبی / یعنی هر فردی غیر شوهر

منظور از تمکین زن / یعنی زن با رضایت به زنا مشغول باشد.

در حال / قید زمانی است که مرد را محدود به زمان زنا می کند پس آنچه از قانون بر می آید این است که اگر شوهربعد از فعل وارد شود هر چند برهنه باشند وشرایط و قراین کاملا دال بر انجام زنا قبل از ورود او باشد دیگر از شمول این ماده خارج است و شوهر حق قتل زن و مرد را ندارد.

علم به تمکین / که مانع بزرگی برای کشتن زن محسوب می شود یعنی اصل بر این است که زن به اجبار در آن حالت قرار گرفته ومرد باید اطمینان داشته باشد که زن با رضایت تن به زنای غیر داده و بار اثباتی این موضوع یعنی رضایت زن در دادگاه بر عهده مرد است و وی باید ابراز کند چگونه یقین بر او حاصل شده که زن راضی به زنا بوده و به دادگاه هم این را ثابت کند.

مشاهده / فقط رویت عینی را شامل میشود و اگر به واسطه فیلم یا عکس یا از این قبیل باشد مجوز کشتن نخواهد بود هر چند فیلم را به طور زنده ریا پخش مستقیم رویت کند.

 
 
   |    نوشته شده توسط پرهام نجفیان
 
 
 

سایتی را که این بار قصد معرفی آن را داریم سایتی بسیار مفید برای تمامی افراد خواهد بود. بسیار پیش آمده

که نیازمندیم تا فایلی را از فرمتی به فرمت دیگر ( مثلا از PDF به DOC ) تبدیل کنیم و نبازمند مبدلی قابل اطمنیان بوده ایم. بدتر آنکه در شرایطی قرار گرفتیم که کامپیوتر شخصی خود را هم در اختیار نداشته ایم و می بایست در زمانی کوتاه از پس این کار بر بیاییم. خب چاره چیست؟

چاره این مشکل را می توان در سایت Zamzar یافت، سایتی رایگان که با ارائه خدمات تبدیل فرمت ها به یکدیگر به شما امکان می دهد که از این پس در سراسر دنیا به راحتی بتوانید اقدام به تبدیل فایل های خود به دیکدیگر نمایید. روال کار بدین صورت هست که ابتدا باید فایل منبع را در سایت آپلود کرد و سپس نوع فرمت نهایی را برگزید و در نهایت با وارد کردن آدرس ایمیل خود به انتظار دریافت فایل تبدیل شده نشست. با استفاده از این سرویس می توان اسناد صوتی ، تصویری، نوشتاری و ویدئویی را به یکدیگر تبدیل نمود.

البته باید یادآوری کرد که در هنگام تبدیل اسناد مهم باید مراقب بود و هر سندی را که حاوی اطلاعات حیاتی می باشد از این طریق تبدیل نکرد. به هر حال این روز ها با فراگیر شدن تب Web ۲ شاهد رشد قارچ گونه چنین سایت هایی هستیم که سرویس هایی مفید را به کاربران ارائه می دهند.

آدرس سایت:

http://www.zamzar.com

 
 
   |    نوشته شده توسط حامد تکمیل
 
 
 
Happ[ New Year
 
از اونجایی که تا این لحظه نتونستم با امیل ( یکی از اعضای این سایت) که از دوستان مسیحی ما هست تماسی بر قرار کنم (البته پر واضح است که نمی توانم ، زیرا ساعت 1 است آن هم از نوع بامدادش!!!) و ازش تقاضا کنم که این قسمت را بنویسد لذا خودم دست به کار شدم.

البته گشتی در وبلاگهای برادران مسیحی زدم و این مطلب کوتاه رو پسندیدم که عینا آن را اینجا می آورم.
باقی موارد احتمالی را می گذارم بر عهده ی امیل . . .

"یادمه اون زمونا کشیش مسروپ بهمون می گفت : اگه مسیح هزار بار هم در بیت لحم به دنیا بیاد ، اما یک بار در قلب ما به دنیا نیاد هیچ فایده ای نداره.
امیدوارم اگر مسیح هنوز در قلب شما متولد نشده، امسال اولین سال تولد مسیح در قلب های شما باشد. آمــــین"

این گزاره از عیسی مسیح است : "حقیقت ما را آزاد خواهد کرد"

ضمنا مطلبی رو هم دیدم که راجع به درخت کریسمس بود. مطلب جالبی بود که تا الان هیچ مورد از اون رو نمی دونستم. پیشنهاد می کنم که حتما بخوانید.
همچنین در همان سایت مطالبی هم راجع به آبنبات عصایی و بابانویل نوشته شده که می توانید بخوانید.
 
 
   |    نوشته شده توسط نوید رضوان فر
 
 
  رهی جز کعبه و بتخانه می پویم که می بینم
گروهی بت پرست اینجا و مشتی خود پرست آنجا
 
 
   |    نوشته شده توسط پرهام نجفیان
 
 
 

برخی از فقها قید عدم محرم بودن را نیز بیان کرده اند.
هر کس جوانی را که محرم او نیست ببوسد تعزیر می شود.
قصد شهوت یک امر درونی است وحتی تشخیص ایجاد شهوت حال معلوم نیست قانونگذار ما چگونه و با چه ادله ای قصد یاری قاضی در تشخیص و انطباق این فعل با این مجازات را دارد؟
یا بهتر بگوییم قانونگذار قانونی نوشته که خود امیدی در اجرا یا اعمال آن نداشته

به قول فقها کار عبث و بیهوده ، لهو و لعب است و حرام .
چگونه از فیلتر شورای نگهبان قانون حرام گذشته الله اعلم.

 
 
   |    نوشته شده توسط پرهام نجفیان
 
 
 
هر گاه مردی مرد دیگر را از روی شهوت ببوسد فعل حرامی بجا اورده و حاکم شرع میتواند هر انچه صلاح بداند بر او تازیانه بزند. و در این کم و کیفر بین فقها اختلافی نیست یعنی مجازات بوسیدن از روی شهوت تعزیر و تادیب است و قاضی باید صلاح وتشخیص دهد که طرف چگونه صلاح می گردد.چنانکه در روایت است:هر گاه پسری را از روی شهوت ببوسد ملایک های اسمان در زمین و ملایک های رحمت وغضب همه بر او لعنت میکنند.
 

و در روایت دیگر است:که خداوند عالم لجام و دهانه ای از اتش به دهان او می زند و اتش جهنم برای او مهیا میشود.

 

ولی اگر چه توبه کند توبه او قبول می شود.

 

و در کتاب وسایل از اسحاق بن عمار روایت شده است:به حضرت صادق (ع) عرض کردم مردی در حال احرام از روی شهوت پسری را بوسیده است حضرت فرمودند: بر او صد تازیانه بزنید

 

در توجیه این روایت میتوان اینگونه استدلال کرد که چونکه معصیت وگناه او در حال احرام بود ودر روزها مکان های خاص تادیب تعزیر تشدید می گردد فلذا تادیب تعزیر ان مرد زیادتر شده است.

 
 
   |    نوشته شده توسط پرهام نجفیان
 
 
  م ۱۲۴ .

هر گاه کسی دیگری را از روی شهوت ببوسد تا ۶۰ ضربه شلاق تعزیر میشود.

توضیحات باشه واسه شب

 

 
 
   |    نوشته شده توسط پرهام نجفیان
 
 
 

دیگه نتونستم طاقت بیارم. راستش خیلی وقته که به جای اینترنت توی ذهنم مطلب برای وبلاگ فرضی خودم می نوشتم. از هر چیزی که می تونستم می نوشتم. با خودم میگفتم هی پسر اگر این ها رو منتشر میکردی شاید معرکه می شد، اما خب نکردم. دقیقا هم نمیدونم چرا این کار رو نکردم. اما یه دلیلش میتونه یکی از خصلت های عجیبم باشه که من اسمش رو متمایز بودن میذارم، باشه. عموما دوست دارم که هر چیزی رو که زیاد طرفدار پیدا میکنه و کلی طرفدار میره سمتش رها کنم و به چیزی مشابهش که کمتر این حالت براش پیش میاد رو بیارم. مثلا هیچ وقت نرفتم سمت فتو شاپ در حالی که نسخه های ما قبل 5 اون رو هم از نزدیک تجربه کرده بودم. اما وقتی شدیدا نیاز گرافیکی پیدا میکردم به سختی راه حل خودم رو پیدا میکردم و میکنم. البته هنوزم اینطوری هستم.شاید مسخره به نظر بیاد ولی خب منم استدلال های خودم رو دارم.

داشت یادم میرفت بگم; خلاصه این شد که یه دفعه تصمیم گرفتم سکوت چندین ساله، شاید بیش از 6 سال رو بشکنم و به اصطلاح وبلاگ نویس بشم. که خب شدم. برام مهم نیست که فلانی و فلانی بیان تعریف و تمجید کنن یا کلی بد و بیراه بارم کنن، برام این مهمه که بنویسم تا شاید اون چیزی که دنبالشم اتفاق بیفته.

یه نفرم با یه پوشش نقره ای که یاد گاری از سیاهی و سفیدی داره! چون از این اسم خوشم اومده خودم رو به این نام صدا میزنم. میشه فهمید چی دوست دارم و چی برام مهم نیست. خب البته اینها برای شما مهم نیست. مهم اینه که من این شانس رو داشته باشم که یه بار دیگه شما به اینجا سر بزنید. من بیشتر براتون از دغدغه های ذهنی خودم که محوریت IT رو داره می نویسم. اما به جاهای دیگه هم ناخونک خواهم زد.

اینجا خیلی چیزا دوباره برام زنده میشه که نمیشه روش قیمت گذاشت. خوشحالم که به جمع ثروتمندا پیوستم.

خب بالاخره شاید من هم اومدم باشم!
 
 
   |    نوشته شده توسط حامد تکمیل
 
 
 

مجرم: احسان

 

قاضی: نوید رضوانفر

 

جرم: 107بودن

 

مجری حکم: نوید رضوانفر

 

محل اجرا: در ملاء عام

 

درست شب یلدا بود که حکم اعلام شد و من محکوم به نوشتن شدم. می خواستم از شبی بنویسم که ما ایرانیان آن را را پاس میداریم اما چه بی وفا .

 

شب را پاس میداریم به درازای شب ! کثرت تاریکی ! این چنین رویگردانی از آیین نیاکان فقط در فرهنگ به خود تنیده ما عجیب نخواهد بود.

 

نیاکان ما یلدا را پاس می داشتند به حرمت روشنایی، به حرمت نور افزونی خورشید از سپیده دم شب یلدا، به شادباش فرا رسیدن " دی گان" . آنان نور را می ستودند و ما تاریکی را .

 

اما این ستایش تاریکی و نور گریزی را در خودم جستجو میکنم نیک که بنگریم میبینیم چه سازگاری شگفتی بین بزرگ پیشینیان و ماست. از هم اکنون که تو همراه مهربان دل نوشته مرا می خوانی هر روز خورشید به ایران زمین بیشتر از دیروز نور بخشش میکند اما آیا من، تو و یا مردم ما هر روز اندکی و فقط اندکی به سوی روشنایی پیش می روند ؟

 

در شب یلدا نمی توانم فاش نگویم که با تاریکی همراه تریم. در سیاست، در فرهنگ، در عقیده ، در... بی ریا و ساده بگویم هر روز دور تر میشویم از "ایرانی بودن" از "آزاد بودن" از "خود بودن" از آنچه که بودیم و بسیار دور تر از آنچه که باید باشیم .

 

همیشه دنبال دلی می گشتم که با او تا به شب بنشینم و همرازی و همدردی کنم اما اکنون دلدار پیش منست قلم من هم روبه تاریکیست و با من همراهی نمیکند.

 

 یک دنیا حرف در سینه دارم برای نگفتن. به قول بزرگی ارزش هرکس به اندازه حرفهایی است که نمی تواند بیان کند است (بابا با ارزش !! زیر خاکی! ) خلاصه زیاد خاطر پر حرفی نکنم مدتی بود که خودم را حسابی از این بحث ها دور کرده بودم تازه داشتم معنی لذت بردن از زندگی !؟؟ را میچشیدم و مستانه فریاد میزدم "به اندیشیدن خطر مکن"

 

اما اصرارها (به عبارتی دستورهای اقای رضوانفر) من را دوباره آلوده به اندیشیدن کرد.

 

میدانم که:

 

دوباره آلودگی در پیش خواهم داشت

 

دوباره بغض در گلو خواهم داشت

 

خمارنیمه دمی پلک آسودن

 

دوباره حسرت خواب خواهم داشت 

 
 
   |    نوشته شده توسط احسان هدایتی
 
 
 
از فردا در این قسمت به معرفی چند تن از نوازندگان برتر گیتار الکتریک و بررسی و تحلیل سبک نوازندگی آنها خواهم پرداخت.

بر خلاف سایر موارد مشابه ، هدف از نوشتن این مقالات ارایه ی "زندگینامه" واری پر از آمار و ارقام بی معنی (از قبیل سال تولد و قد و وزن و . . .) نیست. هدف ارایه ی یک ذهنیت تصویری از خصوصیات منحصر به فرد نوازندگی این نوابغ است.

برای درک بهتر این مطالب نیاز است که خواننده به طور اجمالی با خصوصیات گیتار الکتریک
و نوازندگی آن آشنایی داشته باشد. اگر(فقط اگر) حسش بود سعی خواهد شد تا در مقدمه ای مختصر خوانندگان را با این موارد آشنا سازیم.


مقاله ی اول در وصف Ritchie Blackmore خواهد بود.
 
 
   |    نوشته شده توسط علی خدیور
 
 
 
سلام

اینجناب ، سـید علــــــــی خدیور ، زین پس ( به افتخار نوید ) اینجــــــا قلم خواهم زد ( از پس از "زین پس" تا سر "از پس" به لحن گنده یاد* سهیل محمودی بخوانید )






* : آدم گنده ، گامبو ، گامبالو ، چاق ، خیکی ، فربه ، پروار ، خروار ( خر به معنای بزرگ ) ، جسیم ، حجیم ، عظیم ، وسیع ، بسیط ، کپل ، تپل ، مپل ، خپل ، هیبت ، هیکل و خلاصه یه چیزی تو همین مایه ها از قبیل :
آدم گنده ، گامبو ، گامبالو ، فربه ، پروار ، خپل ، هیبت ، هیکل ، خروار

نکات :
1- تایپیست این مطالب من نیستم
2- تایپیست این مطالب تایپ فارسی درست بلد نیست
نتیجه ی نکته ی 2 : تایپیست این مطالب از بس که زور زده ( برای تایپ این مطالب ) در آستانه ی ابتلا به درد بواسیر است.
3- تایپیست این مطالب سر کار است
4- تایپیست این مطالب تا به حال از نکته ی 3 بی اطلاع بود
5- نکته ی 4 از مقام اعتبار ساقط شد
6- تایپیست این مطالب به شدت خشمناک است
7- تایپیست این مطالب هم اکنون با نگرانی پرسید که آیا خوانندگان نیز با او همکارند!؟؟
8- نگرانی تایپیست این مطالب بجاست
9- تایپیست این مطالب دیگر حاضر به ادامه ی همکاری . . . . . . .
". . . . . . ." ها کار من است. سخـــــــــــــــــت بـــــــــــود. بس اســـــــــت!
 
 
 
   |    نوشته شده توسط علی خدیور
 
 
 
از فردا در هر روز یکی از مواد قوانین بالاخص قانون جزا را تفسیر و ریشه فقهی کارکرد فعلی آن در جامعه و همچنین جرم انگاری دیگر کشور ها را در رابطه با آن فعل بررسی خواهیم کرد
 

امید آنکه مقبول افتد

 
 
   |    نوشته شده توسط پرهام نجفیان
 
 
 
ساعت 4.5 بعدازظهر بود.
من و پدربزرگم برنامه ی فوق خردسالان را از دیده می گذراندیم.
عالیجناب پدربزرگ تنها تنها سیب زمینی های سرخ کرده با طعم فلفل را از رنگین لفافه ای به در آورده و مهر ماستی هم به راه کوبیده با آب و تاب تناول می فرمود که صدای جـــــیمــبـــــــو چشم عالیجناب که مقادیری کور نیز بود را به جادو جعبه ای التفات داد. در حال که منتظر شروع موسیقی همیشگی بودیم ندای "اللهم البیک ان الحمد و النعمة لا شریک لک لبیک" آویزانمان کرد از چوب رخت تعجب.
جیمبو اینبار مسافرانی از مدینه جلو، مدینه عقب نمی دانم چی چی وسط، بالاخره یه جایی از همین جاها داشت.
اینبار مغرورتر از همیشه جیمبو خلعت سبز ورق به تن کرده و مثال مادمازل های هرکول پوارویی انتهایش را به نشانه ی احترام بالا می کشد تا میله های سفید طایرش را به رخ.
گوشه ی لب با دندان کوچکتر گاز گرفته لاستیک به زمین می مالاند و زمین عشوه به عـشوه جرقه می زند. بی اختیار با دیدن این همه سبزی به یاد موسیقی فولکوریک "سوزن و سوزن آی جومش چه سوزن" افتادم. عالیجناب ابا بزرگ که طبق دیرین سرشتش می خواست چند و چون از حدیث حلاجی کند خواهان شد که:
بـــــچه وولوم بـــده
پیرمرد از سر خودنمایی با دردی که از هجر مهرهای پشتش می کشید به نشانه ی همراهی گردی از سر و سینه تکاند.
یکی دو تا سه تا، همه کچل بودند.
من اینگونه روءیت کردم یا واقعیت امر این بود، هوالعالم. من که با چشم مسلح به معنویات و در شعاع اشعه ی ماورای عرفان به آقایان نگاه نمی کردم به چه سبب از انقلاب درونی ایشان آگاه می شدم، پس تاملی روا بود و پس از آن ماحصل تفکر در جامعه ی عمل.
فی الحال فقط سیاهی سر بود که رخت هجرت پوشیده و جای به تاسی داده بود.
در وان تفکرات مستغرق گشته بودیم که زنگ در لــــــــــخت از نتیجه ما را به سوی در کشاند.
یا ابافاضل ، پدرم بود.
یک ماهی می شد که خبری از او نداشتیم ، جالب اینکه اوهم موی بر سر نداشت.
سلام آقا کجا بودید ؟ نکنه رفته بودید حج ؟!
پدرم می خندد. سری تکان می دهد که یا نشانه ی بی ربطی حرف من با اوست یا نشانه ی ... ، نه همان اولی است ، چون بعدش گفت :
میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمان است.
اما من به پدربزرگ نیمه خرفتم گفتم بابام رفته حج ، به مادرم و به هــــــمه. همه هم باور کردند.
عموی بزرگم پدرم را مجبور کرد به دادن ولیمه. پدرم قلکم را شکاند تا پنهانی تحفه ای بخرد و پیوسته آتش این معرکه را به گور من نسبت می داد.

از آن پس بابا شد حاجی بابا و حاجی بابا دیگر به زندان نرفت و کاش این معلول علتی بود که او دیگر دزدی نمی کند.

چه طبل جنگ میزند          بی نام و ننگ میزند

ابـــلیس روبروی من         مرا به ســنگ میزند

پانوشت:

هیچگاه نتوانستم مجوز چاپ این طنز کوتاه و دیگر داستان هایی از این دست را بگیرم.


 
 
   |    نوشته شده توسط پرهام نجفیان
 
 
  تا چه حد با نظارت شورای نگهبان بر انتخابات موافقید؟

ایا قایل به نظارت استصوابی هستید یا استطلاعی؟

 
 
   |    نوشته شده توسط پرهام نجفیان
 
 
  از تهی سر شار

جویبار لحظه ها جاریست

چون سبوی تشنه کاندر اب بیند خواب واندر اب بیند سنگ

دوستان و دشمنان را میشناسم من

زندگی را دوست میدارم

مرگ را دشمن

وای اما با که باید گفت این من دوستی دارم

که به دشمن خواهم از او التجابردن

جویبار لحظه ها جاری


م.امید

 
 
   |    نوشته شده توسط پرهام نجفیان
 
 
     
 

pctfx3.3

Digital Classic Fix Template

سي دي كاتالوگ چند رسانه اي گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog دامنه فارسی

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور